#بغض_محیا_پارت_256
- دختر جان یاد بگیرکجا و چطور باید حرف بزنی...
یاد بگیر...
و سري تکان داد ورفت...
هدي بااشک به سمت خانه رفت ...
و با دو از پله بالا رفت...
چشمم راه گرفت به مسیر دویدنش...
تنه اي بهم خورد...
و به سمت ساحلی که تنه زده بود برگشتم...
چشمکی زد...
- بی خیال...
صدو خورده اي رو بچسب...
و از سمت دیگه مینا تنه اي زد...
- خب حالا برنامه عشق و حال خوب بچینم یا نه...
ساحل خندید...
- منکه پایه ام...
زن عموها و مادر و عمه هم سري تکان دادند و خندیدند و به داخل رفتند...
و مینا بینی اش را گرفت...
- اه...
اه...
چقدر گنده دماغی بابا...
یه کم خوشحال باش دختره ي دپرس...
افسرده...
شکست عشقی...
دستی در هوا تکان دادم...
کلافه نبودم اما تنهایی میخواستم...
- بچه ها عصري میبینمتون...
فعلا...
romangram.com | @romangram_com