#بغض_محیا_پارت_225

خودش دکمه کولر را زد...

- وووي حاجی رو ولش اون شوور جیگر خرمایه تو بخورم...

کوفتت شه محیا...

چپکی نگاهش کردم،میدانستم شوخی میکند...

- اول اون جیگر مبارك صاحبش باشه...

در ضمن مگه میخواد پولشو بکنه تو جیب من وتو...

کف دستش را نزدیک سرم اورد...

- یعنی خاك محیا...

خاك...

بابا زنشیا یه علائمی از خودت نشون بده...

حالا اینارو ول کن،به جون خودم این هدي مشکوکه...

لب فشرم...

- رفتن خرید عروسی با عمم...

پوفی کشید...

- بابا مگه نمیگی عمت خیلی دوست داره؟!...

متعجب نگاهش کردم...

- خوب؟...

چه ربطی داره چون منو دوست داره نباید بره واسه عروسش خرید کنه...

غیر منطقی حرف میزنی مینا...

کلافه دنده را عوض کرد...

- راست میگی از حرص غیر منطقی شدم...



ول کن این حرفارو بابا اومدیم خوش بگذرونیما...

برو یه جا که دارم میمیرم از گشنگی...

- یعنی کارت بخوره محیا...

تازه پنجم نشده اونوقت گشنته...

معدت عین جوراب میمونه به خدا...


romangram.com | @romangram_com