#بغض_محیا_پارت_201
از شوهرت ؟؟؟ کسی که تا دو روز پیش عاشقش بودي و حالا نمیدونم چی شده ...
لال شده بودم ...
مسخ مسخ ...
ادامه داد ...
- حتما دیوونه شدي محیا ...
تکان محکم تري داد ...
بگو چی شده ...
چی میخواي؟؟؟ بی آنکه اختیاري از زبان داشته باشم همان چیزي که در مغزم دور میزد را جیغ زدم ...
- طلاقم بده ...
و صدایم در کوچه پیچید ...
میدانستم که دیگر برایش آبرویی نمانده ...
اما اوهم انگار دست بردار نبود ...
میفهمی داري چی میگیدو هفته نیست عقد کردیم ...
اونم با این همه بدبختی ...
طلاق...
؟؟؟ و عصبی خندید ...
- مطمئن شدم دیوونه شدي دیگه ...
بیابریم خونه زشته ...
خودم را عقب کشیدم راه افتادم ...
نگاه چپکی نثارم کرد...
و راه افتاد ...
منهم پشت سرش ...
مطمئن بود که فرار نخواهم کرد ...
و من انگار احمق شده بودم...
چرا فرار کردم ؟ !!!وارد خانه شدیم ...
اینبار بی حرف ...
بی زخم...
romangram.com | @romangram_com