#بغض_محیا_پارت_170
تمام وجودم تنفر شده بود یکباره...
از لاي دندان هاي کلید شده ام گفتم ...
- هیچ وقت ...
هیچ وقت نزدیکم نباش دارا ...
نمیدانم چه دیددر نگاهم که قدمی به عقب برداشت...
چند قدم دیگر ...
و نمیدانم کی از تیررس نگاهم ناپدید شد...
انگار که مست بودم ...
روي هوا...
با قدم هاي سستم به اتاقم برگشتم ...
به آینه خیره شدم ...
صداهاي منحوسشان از ذهنم انگار بیرون نمیرفت...
سرم را میان دست هایم گرفتم ...
و به آینه خیره شدم ...
با دختر داخل آینه حرف زدم ...
انگار که از من جدا بود...
- احمق...
خودتو و زندگیتو به باد دادي براي کسی که واسش فقط وظیفه اي ...
دست به تنت میزد واسه وظیفه ...
کثافتی محیا ...
کثافت ...
چقدر شخصیتتو گند زدي بهش ...
بدبخت تو سري خور ...
ازت متنفرم ...
متنفر ...
چی انتظار داشتی هان؟؟؟ که عاشقت باشه بدبخت ؟ !!اون که گفت دوست نداره ...
اونکه گفت نمیخوادت ...
romangram.com | @romangram_com