#بغض_محیا_پارت_143
وارد حمام شدم و خودم را شستم حوله ام را دور خودم پیچیدم و با حوله اي دیگر آب موهایم را گرفتم ...
تقه اي به در خورد ...
میدانستم اوست...
کمی هول کردم ...
- ب...
بله ...
میتونم بیام تو ...
تعجب کردم ...
- بله؟ !!!!در را باز کرد و داخل شد...
هین کوتاهی کشیدم ...
- پ...
پسر عمو این ...
این چه کاریه ...
موهایی که روي شانه هاي لختم افتاده بود را نوازش داد ...
- میخواستم ببینم از حموم میاي چه شکلی میشی ...
میگن میخواي زن بگیري اول وقتی از خواب پا میشه و از حموم درمیاد ببینش بعد بگیر ...
میگن زنا از حموم میان زشتن ...
حالت نگاهش انگار با همیشه فرق داشت ...
- پس این همه خوشگلیت براي چیه ؟؟؟؟ هنوز هم این همه نزدیکی اش برایم عادي نشده بود ...
دستی روي چانه ي لرزانم کشید ...
و سرش را میان گودي گردنم فرو برد ...
انگار بو میکشید تنم را ...
و من همانطور خشک شده بودم اما صداي قلبم شنیدنی بود ...
کمی عقب راندمش ...
- پسرعمه زشته یکی میاد ...
دوباره به حالت قبلش برگشت و به کارش ادامه داد...
همه میدونن من اینجام کسی نمیاد ...
romangram.com | @romangram_com