#بی_تو_دوباره_میشکنم
#بی_تو_دوباره_میشکنم_پارت_259
امروز قراره دستت رو بشه آیدا خانوم...
معلوم نیست چه کلکی قراره سوار کنه....
رفته بودم سر کمدم و داشتم لباس هامو در میاوردم که زنگ در به صدا در اومد....
احتمالا نیلوهه....
حتما چیزی شده....
لباس هامو رها کردم روی تخت...
بعدم سمت در رفتم و اونو باز کردم که....
این اینجا چی کار می کنه؟
و همین سوال هم ازش پرسیدم...
من:
تو این جا چیکار میکنی؟
مگه قرار نبود من بیام؟
بعدم سریع آوردمش تو تا یهو همسایه ها نبینن...
اینطور که کردم گفت :
نه به حرفا اولت نه به این کشیدنم تو خونه...
البته حق داری...
که دلت برام تنگ بشه....
واسه من و بچم...
یا در اصل همون بچمون...
بعدم برگه آزمایشی در آورد و به سمتم داد....
برگه آزمایش....
آرتیمان :
آیدا :آره دیگه... ازت تار مو داشتم برای آزمایش دی ان ای...
واسه همین هم نیومدم پیشت...
دیدی راست گفتم...
بعدم نزدیک تر اومد و با صدای تحریک کننده گفت :
شدی پدر بچم...
در اثر حرف زدن لباش به طور اغوا کننده ای تکون میخورد...
منم غریزه دارم...
کشیدمش توی بغلم و محکم لبامو روی لباش گذاشتم....
با صدای افتادن چیزی....
___---___---_-__---نیلوفر :
اوف خدا...
آخه توی این هوا...
ایش...حالا نمیشد این برگه هرو نخواین که من مجبور نشم برگردم؟ توی راه داشتم به این مدت فکر میکردم...
روحیم برگشته بود...
خنده هام گرد حقیقت روشون پاشیده شده بود...
توی چشمام امید رو
میشد دید
مگه میشه عشقت عاشقت باشه و غمگین باشی؟
مگه میشه بهت محبت کنه و نا امید باشی؟
مگه میشه زندگیت با عشقت بی روح باشه...
اونم عشقی که زندگیته...
وقتی زندگی روی خوش نشون میده...
همه چیز عالی میشه...
romangram.com | @romangraam