#بی_تو_دوباره_میشکنم
#بی_تو_دوباره_میشکنم_پارت_258


بعد چندین سال دوباره قرار بود عمل کنم...

بالاخره یه استرس داشت. دیگه. ...

بدتر اون گیر های آیدا بود....

میخواست از هر دری بدون آزمایش بگه بچه مال منه...

این خیلی عصبیم کرده بود....

یعنی اگر حامله نبود، رعایت زن بودنشم نمیکردم.....

روز ها میگذشت...

با محبت های آبکی من امید دوباره توی چشمای نیلو جوونه زده بود...

خودم میکاشتم...

خودم خشک میکردم....

همه کار ها خوب پیش میرفت...

رفتم توی اتاق نیلوفر...

سرش توی تخته شاسی و مقواش بود....

با صدای در سرش رو بالا کرده بود...

بهش گفتم :

فک کنم غذات سوخت...

اونم بدون توجه به نقاشی که نمیگذاشت ببینم سریع به سمت آشپزخونه رفت...

منم برای رفع کنجکاوی نقاشی رو نگاه کردم...

با دیدنش چشمام گرد شد..

من بودم...

طوری کشیده بود که اصن موندم اصل آرتیمان کدومه....

بابا ایول....

با صداش که پشت سرم اومد برگشتم سمتش...

گفت :

الان راحت شدی دیدیش.؟

چه حسی داری الان.؟

منم زدم تو فاز عشقی و گفتم :

خانومم کشیده...

عالیه...

حسمم که اصن نمیشه گفت...

کشیده شده با دستای هنرمند عشقم...

و لپ های سرخ شدش نشون دهنده این بود که...





آرتیمان :

به نیلو خیره شدم که داشت آماده میشد...

مانتو سورمه ای با مقنعه و شلوار مشکی پوشید...

کلا تو کار ست بود...

وقتی آماده شد مثل همیشه تمام موهاشو داد تو...

قرار بود بره دانشگاه مرخصی بگیره...

بخاطر عمل و دوره بعدش...

این مدتم که یکی درمیون جلسه ها رو رفته بود...

بعد از اینکه کاراش تموم شد سوئیچشو برداشت و ازم خداحافظی کرد...

اوف کاش زود تر بره...

میخوام برم پیش آیدا...

آخه قبول کرد آزمایش بده....

در که بسته شد رفتم سمت اتاقم...

romangram.com | @romangraam