#بی_تو_دوباره_میشکنم
#بی_تو_دوباره_میشکنم_پارت_257
نمیخوام...
عمل نمیخوام...
بابا به چه زبونی بگم من عمل نمیشم...
زنده باشم که چی بشه....
واسه آخرین بار میگم...
من...
عمل...
نمی...
شم...
من :
آخه دختر خوب...
چرا؟ زندگی به این خوبی..
چرا نمی خوایش....
این همه امید...
بعدشم اگه قبول کنی سورپرایز داریم...
از اون نگاها کرد که تهش کلی معنی است...
بعدشم گفت :
آره حتما...
سورپرایز شگفت انگیز...
هه....
خر نمیشم....
من :
اگه بدونی من عملت میکنم چی...
یهو سرسختی تو نگاش شکست و با لکنت گفت :
ت... تو... تو؟
گفتم :
نه پس اصغر قصاب...
خوب معلومه که من...
حالا چی میگی....
معلوم بود شوکه شده....
گفت :
اگه این باشه...
من...
حرفی ندارم...
ایول.
اینه....
چه زود قبول کرد...
کاش زودتر پیشنهادشو میدادم ...
عمل برای ماه دیگه بود...
همون لحظه که قبول کرد به سینا و مرتضوی خبر دادم...
اونام تو شوک بودن....
اما وقتی موضوع رو فهمیدن استقبال کردند.....
یک ماه دیگه...
روز سرنوشت....
مرگ و زندگیش دست منه...
و کاش....
آرتیمان :
romangram.com | @romangraam