#بی_تو_دوباره_میشکنم
#بی_تو_دوباره_میشکنم_پارت_256
فقط یک اس ام اس دادم به رامیار :
دستت درد نکند داداش...
جبران میکنم...
بعدم از خونه زدم بیرون...
مشغولیات فکریم دوباره زیاد شده بود....
اصلی ترینش هم این بود :
باید راضیش کنم...
هرجوری شده...
حتی با فیلم بازی کردن...
حتی با دروغ...
به سمت خونه روندم...
وقتی رسیدم و درب رو باز کردم دیدم خونه ساکته...
سر زدم به اتاق نیلوفر که دیدم خوابه...
نگین نبود...
اینم مث امیر جدیدا مشکوک میزنه...
چقدر هم بهم میان....
خوابم میومد...
سمت اتاق خودم داشتم میرفتم که یادم به صحبت هام افتاد...
پس راهمو به سمت اتاق نیلوفر کج کردم...
کنج تخت خواب بود...
عین نوزاد ها پاهاش رو توی شکمش جمع کرده بود....
پتو کمی از روش کنار رفته بود...
رفتم زیر پتو...
به عادت همیشه که باید چیزی بغلم باشه، نیلو رو بغل کردم...
اومممممم...
پیش به سوی یه خواب عالی. ....
داشت خوابم میبرد که صدای اس ام اس گوشیم اومد....
رامیار بود...
متن اس :
جبران چیه...
دیدم ذهنت باید آروم شه...
حالا جبران خواستی....
یوهاهاها....
جوابش رو دادم :
عوضی...
بکپ....
بزار ماهم بکپیم....
رامیار سریع جواب داد :
شما؟
ماشاءالله فعالیتت خیلیه...
و در آخر فش های رگباری من بود که به سمت رامی میرفت.....
آرتیمان :
کلافم کرده بود...
نیلوفر :
نه نه نه...
romangram.com | @romangraam