#بی_تو_دوباره_میشکنم
#بی_تو_دوباره_میشکنم_پارت_255
اگه بمیره که هم راحت میشی و همم کسی تقصیر گردنت نمی اندازه...
اگه هم نه که کلی شهرت برات میاره...
همه میگن دکتر راد تونست کسی که مرگ تو کارش بود رو نجات بده....
یادت نرفته که بمیره تازه راحت میشی...
زنده بمونه هم که هیچی...
اونم مثل مادرت خیانت کاره...
گفتم بهت که...
چند بار با پسر توی خیابون دیدمش....
عکسم که نشون دادم...
بیا دوباره هم که میخوای ببین...
صورت نیلوفر پیدا نبود...
اما تمام اندام و مانتو و این ها مثل هم بود..
توی ذهن مریض من اون خیانت کار بود. ...
همه زن ها زیر چشمای مظلومشون پنهان شدن...
رامیار کلی باهام حرف زد...
در آخرم گفت :
میبینی که ازم فاصله میگیره چون چند بار مچشو گرفتم...
تهدیدم کردم...
اما گوش به حرفم نداد....
برای همین میترسه ازم.....
اوه راستی قهوت سرد شد...
از آیدا چه خبر؟
من :
مادر بچم...
رامی :
چی؟؟؟؟؟
من :
میگه مادر بچمه...
البته فکر کنم دروغه...
آخه....
و بعد هم تموم اتفاق های این مدت رو تعریف کردم...
رامیار :
اوه پسر چه زندگی ای....
اگه آزمایش نده صد در صد داره دروغ میگه....
با این حرفش زنگ خورد که بعد فهمیدم دختره....
دوست دختر جدید رامیار...
به همراه دوستش....
که برای من اومده بود....
جالبه....
خودم نمیدونستم....
اما خب...
آرتیمان :
عالی بود...
اما احتیاط شرط عقله...
نباید قضیه آیدا تکرار بشه...
خسته از اتاق بیرون اومدم...
رامیار این ها هنوز مشغول بودن...
romangram.com | @romangraam