#بی_تو_دوباره_میشکنم
#بی_تو_دوباره_میشکنم_پارت_250


همسرش بودم....

نه نه، ببخشید.....

اسم شناسنامه ایش بودم....

بایاد آوری این موضوع اشکام روون تر شد.....

قلبم هم فشرده شد.....

لرزشام دست خودم نبود...

از دست روزگار بود....

از دست سرنوشت...

از دست....

کم کم دنیا برام توی حاله ی محوی فرو رفت....

انگار ابر ها جلوی دیدم رو گرفته بودند...

همه جا مه بود....

که همه چیز رو قشنگ تر نشون میداد.....

دنیارو...

آدم هارو....

لرزشام کم شده بود....

داشتم بی وزنی رو حس میکردم....

حس آزادی....

آرامش....

آرامشی از جنس سکوت...

از جنس جایی ماورای این دنیا....

بدنم ول میشد و دنیا تاریک...

تاریکی که حکم فرما ی دنیام بود...

تاریکی مطلق....

آخرین چیزی که یادم میاد از هوش رفتن توی بغل آرتیمانه....

حاضر بودم همون لحظه میمردم....

برای من لذتی بالاتر از مرگ در آغوش تو نیست. ....





نیلوفر :

چشمامو با سوزش باز کردم....

پلک زدم...

چند بار...

باز هم شوک....

شوک از دیدنش...

جلوی چشمام.....

حتی اگه توهم باشه..

من این چشمای دروغ گو رو دوست دارم. ....

صدای گرمش روحمو نوازش داد:

چرا؟

من :جان؟ (کاش میشد بهت میگفتم جانم به فدای تو مرد من، کاش) چی چرا؟

وقتی صدای خوش آهنگش گفت :چرا نگفتی که؟

فهمیدم....

فهمیدم موضوع چیه...

فهمیدم که فهمیده....

و وای بر من....

خدا منو مرگ بده اگر آزرده اش کردم..

romangram.com | @romangraam