#بی_تو_دوباره_میشکنم
#بی_تو_دوباره_میشکنم_پارت_249


یا نه؟

اگه نه پس چی بود؟

زنه آشفته ی پشت تلفن هیچ ربطی به زنه جلوی روم نداشت...

زنی که بوی عطرش تموم محل رو گرفته باشه...

با لباسی باز و تحریک کننده..

با آرایشی غلیظ...

این قیافه ی یه زن تنهایی غریب...

زنه بیچاره...

مادری نا مادر....

این نبود......

من رو که دید با قدم های مرتب و پشت سر هم به سمتم اومد....

منی که در اثر شوک بی حرکت بودم رو به سمت داخل کشید و لب هاشو روی لبام گذاشت...

شاید انتظار داشت...

اما کمی بی جا نبود؟

اصلا انتظار چی؟

مگه کیه؟

مگه چیه؟

صدایی توی سرم گفت :

احمق مادر بچته...

باید همسرت بشه..

مادر بچته...

بچته...

بچته...

و من چقدر دوست داشتم صدای توی سرمو خفه کنم...





نیلوفر :

آهنگ میزدم...

پشت سر هم...

بدون وقفه....

طوری که دستام به طور اتوماتیک میزد....

اشکام پشت سر هم از چشمام میومدن...

یعنی هنوزم اشک دارم؟

آره باید داشته باشم...

هر بنده ای اندازه بدبختیاش اشک داره دیگه؟

خدا اینبار منصفه نه؟

چندین بار آهنگ حلقه از مجید خراطها رو زدم...

وقتی بی اختیار دستم سمت کلاویه های نت های شعر چرا من رفت انگار از ته قلبم کلاویه ها رو به حرکت در میووردم.....

نمی دونم دقیق چند بار هرکدوم رو زدم...

نمیدونم ساعت چند بود...

هیچی نمی دونستم....

مغزم قفل کرده بود....

یادم نیست کی،اما فرو رفتم تو بغل کسی....

نه هر کسی..

آرتیمان...

آرتیمان من....

مال من بود دیگه؟

romangram.com | @romangraam