#بی_تو_دوباره_میشکنم
#بی_تو_دوباره_میشکنم_پارت_248


حلالم کن....

اگه تو منو نمیخوای منم دنیا رو نمیخوام...

اگه من دنیا رو نخوام بچمم نباید بخواد...

یا بهتر بگم بچمون....

دنیا روی سرم آوار شد....

بچه؟

بچه ی اون؟

بچه ی ما؟

با صدایی که از قعر چاه میومد گفتم :

منتظر باش...

الان راه میوفتم....

با گفتن باشه مکالمه تموم شد...

زندگی من هم....

امید من هم.....

البته احتمال زیاد ممکنه بچه مال من نباشه....

تنها امیدم اینه....

حاضرم قسم بخورم مال من نباشه، با نیلو خوب شم.....

زندگی بی خیانت براش بسازم....

شاید زیاد باشه تنها برای این خبر.... اما خبرشم بزرگه.....

اومدم به سمت ماشین برم که یادم اومد سوئیچ روی میز کنار نیلوفره...

با دو رفتم سمت تختش....

و از جلوی چشمای متعجبش عین جت رفتم.....

و فقط گفتم :

برمیگردم...

اونم چه برگشتی....





آرتیمان :

به خونش رسیدم...

خونه ی کی؟

خونه ی یه دروغ گو؟

یه عاشق؟

یه دیوونه؟

سه هرزه؟

خونه ی کی.?

بهتره فقط بگم خونه ی آیدا...

دختری سبزه...

و صورتی کاملا شرقی..

هیکلی مناسب...

قدی بلند....

زنگ در رو زدم...

دری به سمت جهنم..

به قعر بدبختی...

به قعر....

در رو باز کرد شوکه شدم...

نقشش بود؟

نقشه ی پلیدش؟

romangram.com | @romangraam