#بی_تو_دوباره_میشکنم
#بی_تو_دوباره_میشکنم_پارت_246
رگ گردنم بیرون زده بود...
شقیقه هام نبض میزد...
فکم از بس بهش فشار آوردم داشت خورد میشد....
انگشتام فرمون رو له میکرد...
همش بخاطر یک شب؟
یک شب گناه؟
یک شب لذت؟
یک شب هم آغوشی؟
تمام این حالت هام برای همین یک شب بود؟
احساس میکردم یک دقیقه ی دیگه سکته میکنم.....
نفس عمیق کشیدم....
سعی کردم با خودم مرور کنم....
چیو؟
بدبختیمو؟
مشکلمو؟
دردمو؟
بی ملاحظه گیمو؟
چیو میخواستم مرور کنم....
نمیدونم....
اما فقط میدونم باید برای خودم از اول پلی کنم تا بفهمم...
بفهمم چی شد؟
چجوری شد؟
چرا شد؟
تقصیر کی بود.؟
من؟
اون؟
رامیار؟
زن خیانت کار پدرم؟
پدرم؟
یا شاید هم نیلوفر از همه جا بی خبر....
مقصر کی بود؟
باید همه چیز رو گردن کی مینداختم تا از سنگینیش راحت شم؟
گردن کدوم گناه کار؟
کدوم بی گناه؟
چرا زندگی اینطور برام خواست؟
چرا من؟
چرا برای من؟
چرا مشکل برای من باشه؟
چرا؟
باز هم فکر کردم...
تقصیر کی بود؟
چرا تقصیر رو گردن نیلوفر نندازم؟
دیوار کوتاه زندگی من اونه...
پس هرچی هست زیر سر اونه...
اگه اون نبود؟
اگه اون پیشم نبود؟
اگه عاشقم نبود؟
romangram.com | @romangraam