#بی_تو_دوباره_میشکنم
#بی_تو_دوباره_میشکنم_پارت_241


چرا چشماتو میبستی

یه دفه دنیام سیا شد

وقتی که پیشش نشستی





اوه واقعا آهنگش غم انگیزه....

و روی نرو منه

اَه





آرتیمان :

ببین دختر بچه چجوری اعصاب آدمو خورد میکنه....

تمرکز کردم....

شروع کردم به نوشتن...

سوال دو بودم که آهنگ تموم شد.... خوبه...

اوف....

دوباره قلمو روی کاغذ تکون دادم اما دوباره صدای آهنگ بلند شد...

همون آهنگ قبل....

شقیقه هامو فشار دادم....

حواسم کامل پرت بود....

این باعث میشد نتونم تمرکز کنم....

روی تختم رفتم و دراز کشیدم...

ساعدمو روی چشمام گذاشتم....

آهنگش مسخره بود....

(با عرض معذرت از مجید خراطها عزیز، ببخشید دیگه)

آهنگ همینطور تکرار میشد....

تا یهو عوض شد.....

حتما خودشم خسته شده از اون....

"آهنگ چرا من از ملانی "

توصیه می شود شدید...

چرا مــــــن؟

چرا با عشقت این کار رو کردی؟

تو بازم که بیحالو سردی بگو تقصیر من چی بوده ها؟

با اعصاب داغون از بس این دوتا آهنگ رو تکرار کرده بود به ساعت نگاه کردم....

ساعت 4.30....

از ناهار هم گذشته بود و این هنوز...

نمیتونستم کارامو لنگ یه بچه باشم برای همین از اتاق رفتم بیرون....

باید ادب میشد....

میدونستم قیافم ترسناک شده....

به طبقه پایین که رسیدم صدای آهنگ هم بیشتر شد...

دهنمو باز کردم که داد بزنم سرش اما.....

شونه هاش میلرزید.....

میشد حس کرد تموم وجودش داره میلرزه....

ناراحت بودم....

نمیدونم بعد چند سال این حس بهم دست داده بود....

میتونم بگم تموم اولین هام با این دختر بود.....

یک آن از جلوی چشمم نیلوفر رفت کنار و من فقط دختر بچه چهار پنج ساله ای دیدم....

romangram.com | @romangraam