#بی_تو_دوباره_میشکنم
#بی_تو_دوباره_میشکنم_پارت_239


فضول بدبخت...

امیدوارم بمیره راحت شم...

خیر که ازش ندیدیم حداقل از شرش راحت شیم....

اصلا قبول نداشتم باهاش بد حرف زدم....

وقتی تو کاری که بهش مربوط نیست دخالت میکنه.....

همین میشه....

اه گند زد تو اعصابم....

یکی از سیگار های مارکمو در آوردم و توی پارک بغل ماشین رفتم....

وقتی دود شدن سیگار رو میبینم وقتی تموم میشه....

اونم به دست من....

وقتی میدونم میتونم چیزیو نابود کنم.....

احساس قدرت میکنم....

احساس غرور....

تکبر.....

سیگارم رو با تموم قدرت زیر پاهام له میکنم..

وقتی حس میکنم له شد لبخندی ناچیز روی لبم میاد....

با اعصابی تقریبا آروم به سمت ماشین میرم....

به خونه میرسم....

جایی که چند وقت مامن آرامش بود برام درکنار نیلو....

اما با حرف های رامیار.....

هه....

اور کتمو از تو ماشین در آوردم و انداختم رو دستم....

بعد از قفل ماشین با قدم های همیشه استوارم به سمت آسانسور حرکت کردم....

و درمقابل محبت های نگهبان پیر مجتمع تنها سری تکون دادم....

چند وقت بود از دوز غرورم کم شده بود....

اما از حالا شروع میکنم.....

مثل قبل...

قوی تر از قبل.....

تا جایی که هر خ *ری که میرسه نخواد ازم حساب پس بگیره....

من آرتیمان راد قسم میخورم....

به واحد که میرسم در رو باز میکنم.....

بی سر و صدا....

دلیلی برای شلوغ کاری نیست....

اما غافلگیر میشم.....

صدای پیانو میاد....

جز خودم و نیلوفر و شاید نگین کسی نبود....

من که اینجا بودم.....

نیلوفر هم که فک نکنم....

حتما کار نگینه....

خوبم میزنه.....

از راهروی به سمت پیانو رفتم.....

اما با دیدن نیلوفر دوباره شکه شدم.....

اصلا به من چه.....

اما باز نیرویی منو وادار میکرد تا آخر آهنگ رو بشنوم.....

لاو استوری

آهنگ قشنگیه....

نیلوفر هم پر حس میزد....

romangram.com | @romangraam