#بی_تو_دوباره_میشکنم
#بی_تو_دوباره_میشکنم_پارت_236
و در دنیای شیرین خواب فرو رفتم......
نیلوفر :
وای خدایا...
حاضر بودم همون لحظه جونمو بگیری....
برای عاشق چه لذتی بالا تر از مرگ تو آغوش معشوق.....
مهم بودم براش مگه نه؟
مهم بودم که تا دید سردمه بغلم کرد.....
از یاد اون لحظه پر آرامش شدم...
پر حس خوب....
پر امید.....
لبخندی از سر هیجان زدم و رو به نگین ادامه دادم :
نگین نگرانم شده بود.....
از تو بیمارستان تا خونه همش کمکم کرد.....
و لبخند نگین از حسی جز خوشی برای ذوق من که نبود؟
بی توجه به فکر هایی که درمورد لبخند نگین تو سرم بود گفتم :
تازه شبشم پیشم خوابید....
نگین باورت میشه؟
باورت میشه نفس کشیدم تو هواش؟
باورت میشه نفس کشیدم تو عطر تنش.....
وایی خدااا....
عاشقتم.....
خوش حال بودم برای این اتفاق ها اما از طرفی ذهنم این نهیب هارو میزد..... :
هه...
اون چون مریضی حواسش بت هس....
فقط چون نیفتی رو دستش. ..
اگه براش مهم بودی که.....
بعدم مگه نمیگی اینبار مهربون بود؟
پس چرا رفت و به نگین گفت بیاد......
این افکار داشتن از تو دیوونم میکردن.....
فقط برای تایید خوش خیالیم میخواستم یکی بگه درسته....
رو به نگین کردم :
دوستم داره مگه نه؟؟؟
بگو.....
و سکوت نگین خط بطلان بود روی.........
آرتیمان :
صبح با صدای ساعتم بیدار شدم....
وا من اینجا چیکار میکنم.....
اومممممم....
آها یادم اومد.....
نیلوفر غرق خواب بود....
آخه قرصاش خواب اور بود.....
از اتاقش اومدم بیرون....
یاد چیزی افتادم دوباره برگشتم تو اتاق و گوشی نیلوفر رو برداشتم....
romangram.com | @romangraam