#بی_تو_دوباره_میشکنم
#بی_تو_دوباره_میشکنم_پارت_235


وقتی رفت آرتیمان گفت :

من میرم کارا ترخیصتو بکنم....

تو هم لباس هاتو درست کن....

___---___---___آرتیمان :

از اورژانس بیرون رفتم تا ترخیص کنمش.....

دنگ و فنگ این یکی کم تر بود برای همین هم زود کارم حل شد.....

به اورژانس برگشتم و سمت جایی که نیلو بود رفتم.....

مثل بقیه قسمت ها با پارچه جدا شده بود.....

نیلوفر سعی داشت به زور از جاش بلند شه که رفتم کمکش.....

وقتی ایستاد گفت :

ممنون از تموم کمکات....

با تو میام؟

سری تکون دادم و بی حرف دستمو دور شونش حلقه کردم تا بریم.....

ضعف داشت و ممکن بود بخوره زمین....

و اینکه خب مریض بود و کمک لازم......

به حیاط که رسیدیم لرزی تو بدنش حس کردم که سریع بیشتر تو بغلم فشردمش....

چه حال باحالی....





آرتیمان :

با فشرده شدنش توی بغلم لرزش رفت....

سریع تا دم ماشین رفتیم و کمکش کردم سوار شه....

نه اینکه بخواد ادای مریضی دربیاره تا کمکش کنم نه....

واقعا حالش بد بود....

و این به تشخیص دکترم دامن میزد.....

آدم معمولی اینطور نیست که با یه سرما خوردگی ساده از پا دربیاد.....

نیلوفر واقعا ضعیف شده بود....

اینم باعث شد که تصمیم بگیرم تا به یه دوستاش بگم بیاد کمکش.....

دم خونه که رسیدیم پیاده شدم و رفتم کمک نیلوفر....

دکترش یواشکی بهم گفته بود فشارش خیلی پایین و یکی از دلایل این ضعفش همینه.....

وارد واحد که شدیم به سمت مبل رفت البته با کمک وسایل....

منم رفتم آب پرتقال و قرص هاشو براش آماده کردم......

کارم طول کشید چون آب پرتقال طبیعی بود.....

به سمت سالن رفتم.....

روی مبل کناریش نشستم و صبر کردم که تا ته آب میوه شو بخوره.....

وقتی تموم کرد سینی رو بردم و باز برگشتم به سالن.....

سمت اتاق خوابش رفتیم....

به کمک من و پله....

وارد اتاق شدیم.....

اونم لباس هاشو عوض کرد....

خو چیه زن و شوهریم.....

بلوزش رو که پوشید موهاش توش گیر کرد....

منم رفتم کمکش در آوردم....

بعدم وقتی دراز کشید پتو روش کشیدم.....

چراغ اتاق رو خاموش کردم و بغلش خوابیدم....

ممکن بود دوباره حالش بد شه و نفهمم......

فردا نه من میرفتم سر کار نه اون میرفت دانشگاه.....

romangram.com | @romangraam