#بی_تو_دوباره_میشکنم
#بی_تو_دوباره_میشکنم_پارت_233


حالش خیلی بد بود.....

با سرعت رفتم کنارش و دستمو روی پیشونیش گذاشتم.....

تو یک کلمه میتونم بگم آتیش گرفت.....

خودم دکتر بودم درست....

اما خب استرس ذهنمو مختل کرده بود.....

به نوعی خاک بر سرم....

پتوشو کنار زدم که دیدم با حولس.....

اینم برا خودش تیکه ای عه ها.....

افکارمو به زور منحرف کردم و لباس تند تند تنش کردم....

هر لحظه آتیش بدنش بیشتر میشد......

روی دستام بلندش کردم و سریع سمت ماشین رفتم.....

ماشین رو روشن کردم و به پرواز درش آوردم....

نمیدونم چرا نگران بودم......





آرتیمان :

دستشو توی دستم گرفته بودم تا از دمای بدنش مطلع باشم....

وقتی به بیمارستان رسیدیم ماشین رو اصلا نفهمیدم کجا پارک کردم....

فقط یادمه قفل کردم و نیلوفر به بغل تا ورودی دویدم......

خیلی سبک بود....

یعنی در اصل زیادی.....

حتما سبک تر شب عروسی....

وارد بیمارستان شدم و با دادم پرستار رو متوجه خودم کردم....

اونم با یه خدمه سریع نیلوفر رو روی برانکارد گذاشتن و رفتن سمت اورژانس....

منم موندم تا تشکیل پرونده بدم.....

کارم که تموم شد تازه فهمیدم چرا همیشه همراه مریض هایی که وقتی پیشه دانی بودم میدیدم عصبی بودن.....

(با عرض معذرت از تمام کادر بیمارستان ها)

رفتم اورژانس و نیلوفر رو خواب یا در اصل بیهوش روی تخت بیمارستان دیدم.....

رنگش به طور غیر طبیعی پریده بود.....

مثل کسایی که مریضی خاصی دارن.....

به چهرش نگاه کردم.....

خاص و آس نبود اما خوب بود.....

دقتمو بیشتر کردم....

اومم...

لاغر شده و بیمار حال.....

هه.....

رامی راست میگه همشون مثل همن....

اما خب بعضی هاشون ادعا دارن که پاکن و بعضی ها هم نه....

آدم از دست دسته اول بیشتر حرص میخوره.....

بیشتر دقت کردم....

میخواستم بدونم چرا این رو انتخاب کردم؟

چرا این؟

چرا کس دیگه نه؟

با موقعیت بهتر....

خوشگلتر.....

پولدار تر......

خانواده دار. ....

romangram.com | @romangraam