#بی_تو_دوباره_میشکنم
#بی_تو_دوباره_میشکنم_پارت_232


آخ که شکستم....

مرگ تدریجی که میگن همینه دیگه؟

فک نکنم بدتر اینم باشه....

نفس کشیدن یادم رفت....

دلم فقط میخواست بمیرم....

"مگه نمیگن مرگ حقه؟

خب من حقمو میخوام "

با چشمایی ناباور و اشک ریز کتو گذاشتم رو تخت و بدون اینکه برم پایین رفتم اتاقم....

در رو قفل کردم.....

الان جایی بودم که بدون ترس میتونستم گریه کنم....

گریه کنم و هق بزنم....

گریه کنم و بمیرم.....

بخوابم و بلند نشم.....

منی که از سرما متنفرم رفتم زیر دوش آب سرد تا بتونم نفس بکشم...

بدون اینکه توجه کنم به ضرری که برای قلبم داره....

لباس های خیسمو در آوردم و انداختم تو لباس چرکا.....

خودمم حولمو بستم و رفتم تو تخت.....

حال نداشتم کولر رو خاموش کنم....

اصن به درک که سرما میخوردم....

به درک.....

پتو رو کشیدم رو خودم و به خواب رفتم....

مثل همیشه آرزو کردم دیگه بیدار نشم.....

بدنم کم کم گرم شد و بخواب رفتم.....

اما یکم بعدش احساس کردم تموم بدنم داره درد میگیره اما جونی برای بلند شدن نداشتم





آرتیمان :

دختره خل....

خیره سرش رفته یه کت بزاره بالاها.....

اوف....

خودم بلند شدم رفتم ببینم کدوم قبرستونیه....

وقتی رفتم اتاق دیدم کت رو تخته و خودش نیست.....

حتما یه گوری گم شده دیگه.....

رفتم پایین دیدم مرغ سرخ کرده با سیب زمینی و هویج و اینا....

شام خورده بودم اما خب هنوز گرسنه بودم برای همین هم رفتم کل ماهیتابه رو با نون بردم پا تلویزیون تا بخورم.....

با اشتهای کمم کل ماهیتابه تموم شد....

ساعت دوازده بود اما از نیلوفر خبری نبود.....

کلا نگران نمیشدم اما خب اینسری.......

رفتم پشت در اتاقش و در زدم....

صداش نیومد....

اومدم در رو باز کنم که دیدم قفله.....

برای همین نگرانیم بیشتر شد....

سریع از اتاق کلید زاپاس رو برداشتم و در اتاق رو باز کردم....

نیلوفر رو دیدم که داره ناله میکنه.....

پتو روش بود و معلوم نبود چی پوشیده....

به هرحال خو زنم بود....

حالا نه که من دختر و اینا نامحرم ندیدم و......

romangram.com | @romangraam