#بی_تو_دوباره_میشکنم
#بی_تو_دوباره_میشکنم_پارت_231
درسته، اما اگه میشه چیزی در این مورد به کسی نگین....
سورپرایزه.....
آره جون ارواح عمم....
بعدم با یه ببخشید جیم شدم....
یعنی یکم آرامش به من نیومده.....
وارد خونه شدم تمام وسایل هارو پرت کردم رو مبل.....
سرم درد میکرد....
برای همین رفتم آشپز خونه تا مسکن بخورم....
یار همیشگی این روز هام.....
نیلوفر :
ساعت هفت بود که از خواب بیدار شدم...
عین خرس خوابیدم...
اما خب بهتره بیکاری و غصه خوردنه...
دست و رومو شستم و رفتم آشپز خونه تا غذا درست کنم....
مرغ گذاشته بودم بیرون تا سرخ کنم...
غذا درست کردنم تا نه طول کشید...
مقدار خیلی کمی برای خودم کشیدم که البته میدونستم نصفش میمونه...
با یه تیکه نون گذاشتم تو سینی و رفتم تو سالن...
با روشن کردن تلویزیون یکم از سوت و کوری خونه رفت...
یه دو لقمه خوردم که در باز شد....
با بازشدن در قلبم وایساد
خودش بود نه؟
اینبار اومده بود نه؟
به خدا طاقت ندارم کس دیگه ای باشه....
اینبار انگار خدا صدامو شنید و خودش بود....
ضربان قلبم بالا رفت...
باید تو این وضعیت قرصامو میخوردم چون حالم یکم خراب بود....
نمیتونستم از جام تکون بخورم...
میترسیدم با تکون من این رویای شیرین تموم شه....
آرتی :
سلام عرض شد
من:
سلام
چطوری؟
آرتی :
عالی
بی زحمت این کت منو ببر بالا تو اتاقم...
کتو ازش گرفتم و رفتم سمت اتاقش وقتی رسیدم کتو جای خودش بغل کردم تا عطرشو ببلعم....
اما....
نیلوفر :
سرم گیج رفت و ول شدم رو تخت....
آخ قلبم....
آخ وجودم....
romangram.com | @romangraam