#بی_تو_دوباره_میشکنم
#بی_تو_دوباره_میشکنم_پارت_229


راستش خیلی کنجکاو شدم ببینم روز اولی چیکارم داره بری همین دنبالش راه افتادم.....

وقتی داشتم به سمت ورودی میرفتم دیدم آرتیمان و دختره غیب شدن.....

هه......

به سمت اسپورتجی رفت و منم دنبالش.....

وقتی سوار شدم گفت که :

خانوم پارسا، ادرستونو بدین تا توی راه بهتون بگم.....

آدرسو دادم که گفت :

من از طرف دکتر مرتضوی اومدم.... راسیاتش در جریان بیماری شما هستم و میخواستم در این مورد باهاتون صحبت کنم.....

با صدای آرومی گفتم :

بفرمایید.....

گفت :

من یه استعلام گرفتم و دیدم که اسم شما توی هیچ لیست پیوندی نیست......

من به خیلی از مریض ها کمک کردم.....

میخواستم بگن اگر مشکل هزینه هاست که ما کمیته خیریه داریم و اصلا بخاطر این موضوع نباید ناراحت باشین....

حرفشو قطع کردم و گفتم :

ممنون از کمک انسان دوستانتون اما مشکل هزینه ندارم....

یه مشکلی هست که کسی نمیتونه حلش کنه.....

نگران نباشید.....

خوبه که اینقدر فکر مریض ها هستین.....

آها راستی برای خیریتون رو کمک منم میتونید حساب کنید...

تموم شدن حرف من مصادف شد با رسیدنم....

تشکر کردم و پیاده شدم....

اما قبل اینکه برم کارتی سمتم گرفت و گفت :

اگر تصمیمتون عوض شد بهم زنگ بزنید....

بعدشم تا نرفتم تو نرفت...

هوف...





نیلوفر :

با دیدن خونه ی سوت و کور دوباره دلم گرفت....

خداجونم....

واقعا حق من این بود؟

مگه نگفتی بعد هر نا امیدی امیده؟

بعد هر سختی مگه آسونی نیست؟

یعنی خودت دلت برام نسوخت؟

نکنه فراموش کردیم؟

کلا میشه تو این عمر من روز های خوب و شادو سوا کنی و بگی ببین چقد شادی اینجا؟

مگه من به کدوم حرفت گوش ندادم که این طور میکنی؟

خداجونم....

خنده های دروغیمو میبینی؟

اشکای حالام رو چی؟

میدونی خدا، خیلی تنهام....

مگه نگفتی تنهایی فقط مال منه؟

پس من چرا تنهام؟

پس چرا منم عین تو تنهام؟

نکنه یادت رفته نیلوفری هم هست؟

نکنه یادت رفته خودت سرنوشتمو نوشتی؟

romangram.com | @romangraam