#بی_تو_دوباره_میشکنم
#بی_تو_دوباره_میشکنم_پارت_228


جدیدا یا نیما با ما بود...

یا طنی نبود....

امیدوارم حداقل اون خوشبخت شه.....

امیدوارم جای تموم غصه های من پیش عزیزام خوشی باشه.....





نیلوفر :

پنج دقیقه مونده بود تا کلاس شروع شه که رفتیم سر کلاس...

استاد که اومد ماها جا خوردیم....

دانشگاه استاد جوون نداشت....

برای ارضای کنجکاوی منتظر موندیم تا خودشو معرفی کنه....

استاد :

سلام من سینا سرلک هستم...

به جای آقای بابایی از این به بعد درس میدم....

امیدوارم توی کلاسم مشکل و دلخوری پیش نیاد......

خیلی مودب صحبت میکرد....

قیافه شرقی داشت.....

چشم و ابرو مشکی...

لب و دماغ متناسب..

قد بلند.....

هیکل خوب.. ....

بعد از اینکه ما خودمونو معرفی کردیم درس رو شروع کرد..

واقعا خیلی قشنگ درس میداد....

لحن و کلامش به دل مینشست.....

البته خیلی ها بودن جای درس داشتن استاد رو قورت میدادن....

نمیدونم چرا ولی به دلم نشست....

بخش مورد نظرش که تموم شد روی برد سوال نوشت و گفت کی میتونه جواب بده؟

منم که فول بودم به خاطر درس خوندنای عصرام دستمو بلند کردم و رفتم پای برد.....

سوالو جواب که استاد گفت درسته بعدم تا اومدم بشینم کلاس تموم شد.....

با بچه ها رفتیم بیرون که آرتی رو دیدم.....

یهو سرم گیج رفت....

بچه هام سریع رسوندنم به نیمکت.....

نگین گفت :

خدا بگم چیکارش نکنه.....

تو دانشگاه.....

جایی که زنش هست داره با یکی دیگه لاس میزنه......

امیدوارم جوری پشیمون شه که از عذاب وجدان راحتی نگیره.....

و چه زود نفرین نگین گرفت





نیلوفر :

نیما رفته بود آب‌میوه بگیره که حالم بهتر شه که تو همین زمان استاد سرلکم اومد.....

اینجا چیکار داره.....

هممون بهش سلام کردیم که گفت :

ببخشید مزاحم شدم....

اما عرضی خدمت خانم پارسا داشتم.....

اگه میشه و مشکلی نیست همراه من بیاین تا برسونمتون و هم موضوع رو بگم.....

romangram.com | @romangraam