#بی_تو_دوباره_میشکنم
#بی_تو_دوباره_میشکنم_پارت_227


وای من برم.....

خیر سرم عروسما....

نگین هم با خنده خداحافظ گفت و قطع کرد....

عخی کاش بود....

اما خب حال مامانش بد شده بود....

از اتاق اومدیم بیرون....

پام نرسیده به جایگاه دستم کشیده شد و رفتم وسط.....

همم دورم حلقه زدند و شروع به رقص کردیم.....

هرکس یه دور باهام میرقصید...

دیجی هم که داشت میترکوند....

دیش دارا دیشان

دیش دارا دیشان

نامادری یا همون مامان آرتی هم قاطی رقصنده ها بود....

بالاخره ابرو داری باید میکرد دیگه....

بعد از رقص منتظر ارتی موندم تا بریم برای خوش آمد گویی....





نیلوفر :

با یاد آوری عروسیم اشک توی چشمام حلقه زد....

از جام بلند شدم و رفتم آشپز خونه تا آب بخورم.....

توی مسیرم به ساعت نگاه کردم دیدم سه نصفه شبه.....

سه نصفه شب و هنوز خو نه نیست.....

مگه فقط زنا نباید بعد ده حداکثر خونه باشن؟

مگه فقط زنان باید محدودیت داشته باشن؟

یعنی لقب هرزه فقط مال زن؟

یعنی تموم سیاهیا تقصیر زنه؟

آره دیگه همه چیز تقصیر ماست....

نه مردی که شب خونه نیست....

نه اونی که معلوم نیست کدوم جهنم دره ای هه شبا...

سرمو تکون دادم تا از شر این افکار رها شم....

به اتاق برگشتم و نگین غرق در خواب رو دیدم.....

خوش به حالش حداقل خواب داره....

من که.....

صبح با صدای زنگ ساعت بیدار شدم و نگینم بیدار کردم.....

آخه با هم کلاس داشتیم.....

از توی کمد مانتو گلبهی باشلوار و مقنعه مشکی و کفش ورنی گلبهی پوشیدم....

ساعتمم دستم کردم و وسایلمو ریختم تو کولم....

برای زدن رژ رفتم سر اینه که دیدم وای.....

چقد مانتوم برام گشاد شده....

هه خوبه که لاغر باشه آدم.....

دلیلش که مهم نیست.....

قبل اینکه اعصابم خورد شه رفتم بیرون و بعد دو دقیقه هم نگین اومد.....

تصمیم گرفتیم با اتوبوس بریم.....

چون یه تیکه پیاده روی داشت و هوام خوب بود.....

پوسیدم از بس با ماشین همه جا رفتم.....

البته منظور مسیر خونه تا دانشگاه و بالعکسه.....

وقتی رسیدیم به بچه ها سلام احوال پرسی شروع شد.....

romangram.com | @romangraam