#بی_تو_دوباره_میشکنم
#بی_تو_دوباره_میشکنم_پارت_226
جای مادر و پدر منم مامان بابای طناز اومدن....
کلیم توصیه به آرتیمان کردن و در آخر بعد نیم ساعت اتاق عقد خالی شد....
مردا که رفتن شنلمو در آوردم و گفتم :
وای مردم خدا....
چقد گرمه......
وای یه لیوان آب بده من.....
دیدم آرتیمان جواب نمیده که سرمو بلند کردم....
بلند کردن سر یه بار و دیدن نگاه خیره آرتیمان یه بار.....
نیلوفر :
دستمو جلو صورتش تکون دادم که به خودش اومد اما با گیجی گفت :
ها؟
با این حرفش زدم زیر خنده.....
خیلی باحال گفت....
با دیدن خنده من کاملا هوشیار شد و اخم الکی کرد....
منم گفتم :
آقا من پشیمون شدم....
من شوهر اخمو نمی خوامممممم....
اونم با لحن لاتی اما مرموزی گفت :
حالیت میکنم ضعیفه....
یکم که گذشت از اتاق رفتیم بیرون....
آرتیمان هم بعد پنج دقیقه از زنونه رفت بیرون.....
با این کارش بچه ها که میز بغلم بودن نفس راحتی کشیدن که خندم گرفت....
داشتم بهشون نگاه میکردم که با دیدن جای خالی نگین دلم گرفت....
بدون توجه به این که عروسم و ممکنه زشت باشه از طناز خواستم که گوشی بهم بده تا زنگ بش بزنم......
اونم عقلش کار کرد و فیلم بردارم با خودمون کشید تو اتاق که کسی نفهمه میخوام زنگ بزنم.....
شمارشو گرفتم و منتظر موندم....
بوق....
بوق.....
بوققق....
نگین :
الو....
من :
سلام آجی....
نگین:
اوا سلام آجی تویی؟ فک کردم طنیه.... چطوری چه خبر....
من:
تقریبا همه چیز خوبه....
نگین :
حالا چرا تقریبا؟
من:آخه تو نیستی.....
نگین :
الهی فدات شم تو که میدونی....
خخخخ ایشالله عروسی بعدیت جبران میکنم....
من :
نمیری الهی....
romangram.com | @romangraam