#بی_تو_دوباره_میشکنم
#بی_تو_دوباره_میشکنم_پارت_219


وگرنشو خوب میدونستم....

اما نه که وضعیتم خوبه...

نه که بی استرسم......

بی حال از شدت ضعف و ناراحتی بلند شدم تا یه چیزی بخورم....

تا نمیرم و از این زندگی کوفتی خلاص نشم....

این زندگی حق من نبود....

انتخاب من نبودددد

نیلوفر :

یه لقمه نون و پنیر خوردم تا نمیرم بعدم مانتومو در آوردم و با بقیه لباس هام گذاشتم سر جاشون....

مثل تموم این چند وقت نشستم پشت پیانو....

شروع کردم به نواختن....

از یازده سالگی شروع کردم.....

شاید باید شروع میکردم تا بعد که به اینجا رسیدم تسکینی داشته باشم برای دردام...

آهنگ همیشگی....

تنهایی همیشگی....

همه چیز غبار غم گرفته و تلخ....

انگار آهنگ ساز این آهنگم حال و روز منو داشته....

قطعه ای فراموش نشدنی و ماندگار به نام :

لاو استوری....

یادمه وقتی یاد گرفتم کلی ذوق کردم اما حالا....

وقتی دستام روی کلاویه ها حرکت میکرد اشکامم شدت میگرفتن....

به تکرار همیشه وسطای آهنگ نتونستم تحمل کنم و سرمو گذاشتم روی پیانو و گریه کردم....

سرم درد میکرد....

چشمام میسوخت....

قلبم یاری نمیکرد.....

همه و همه باعث شد تا دوتا مسکن بخورم و بخوابم.....

خوابی که آرزو داشتم یا پا نشم دیگه یا وقتی بیدار شم اوضاع فرق داشته باشه....

اما این خیال خامی بیشتر نبود...

کاش حداقل آبتین بود.....

کاش زخم زبون ها کمتر بود....

کاش محبت به اصطلاح شوهرم بیشتر بود....

کاش محبت هاش جز زمانای رابطه هم بود....

و صد اندوه که ای کاش همیشه آرزوست.....

و ای کاش آرزو نبود.....





نیلوفر :

ساعت پنج بود که بیدار شدم....

رفتم جلو آینه...

به غریبه ی روبه روم نگاه کردم...

این کیه؟

نکنه منم؟

به خدا این من نیستم....

این دختر با حال زار من نیستم...

با چشمای تو گود رفته....

صورت لاغر....

بدن ضعیف.....

romangram.com | @romangraam