#بی_تو_دوباره_میشکنم
#بی_تو_دوباره_میشکنم_پارت_216


البته یکمشو خوابیدم....

آخه چون گریه کرده بودم سرم درد گرفته بود و مسکن خوردم...

برای همین خوابم گرفته بود و دو ساعتی خوابیدم...

نگینم پا به پای من خوابید....

کلا همدردیش کامله....

از همه لحاظ همدردی میکنه....

بعد دوساعت خواب یا خوردن دستی روی صورتم بیدار شدم...

کلا این نگین جفتک نپرپرونه بی خیال نمیشه....

منم دیدم نامردیه فقط من بیدار شم، دستشو با شتاب پرت کردم سمت خودش که شتلق خورد رو صورتش و بیدارش کرد..

به ساعت نگاه کردم و با دیدنش از جا بلند شدم و رفتم سمت تلفن...

دپرس جوجه سفارش دادم با مخلفات و بعدم رفتم دست و صورتمو شستم...

نگین هم بعد من..

یک ربع بعد صدای زنگ خبر از اومدن پیک و غذا ها داد...

نگین رفت غذا رو گرفت و پولشو داد....

البته نه از خودشا بلکه از کیف من فلک زده برداشت....

خدایی انقدر لقب بدبختانه به خودم گفتم که دلم برای خودم سوخت....

غذا رو اورد و با شوخی و خنده خوردیم....

تا ساعت چهار و نیم تو تلویزیون فیلم کمدی دیدیم و بعد تموم شدنش رفتیم لباس عوض کنیم...

نگین خونم لباس داشت برای همین راحت بود....

کلا اتاق بغلی اتاق خودم مال بچه ها بود....

برای همین همه اینجا وسیله داشتن....

لباس راحتی هامو یا تاپ شلوارک گلبهی جیغ که روش نوشته مشکی داشت عوض کردم....

موهامم با کلیپس زدم بالا....

یه کرم دست و صورت و رژ...

آدم باید در هر شرایطی به خودش احترام بزاره....

صدای زنگ در باعث شد با نگین سریع بریم دم در....

آیفون رو زدم و در رو باز کردم....

همینطور که با نگین منتظر اومدن بچه ها بودیم به نگین یه نگاه انداختم که دیدم تاپ شلوارک مشکی با نوشته های رنگ لباس من پوشیده....

عخی ست شده بودیم....

بچه ها با سر و صدا تموم محلو از اومدنشون آگاه کردن....

باز خداراشکر دوطبقه بودیم وگرنه صدای بقیه در میومد....

با در آوردن کفشاشون هلشون دادم تو و در رو بستم...

پیش به سوی دورهمی و هم فکری....

نیلوفر :

نشسته بودیم دور هم چایی میخوردیم که یهو نگین از جاش پرید....

عین جت رفت تو اتاق و با فلش برگشت...

دستگاه پخشو روشن کرد و در عرض دودیقه آهنگ کل خونه رو برد رو هوا....

اونم چی؟ آهنگ قری...

اول همه هم دست منو گرفت و بردم وسط بچه هام یکی یکی اومدن...

خیر سرمون قرار بود همفکری کنیم...

اما حالا....

نیم ساعت بعد هر کدوم ول شدیم یه وری...

کاملا انرژیمون تموم شد...

نفسی که تازه کردیم گرد نشستیم... منم شروع به گفتن کردم.....

بعد از کف کردن دهن من بچه ها رفتن توی فکر....

منم دیدم بیکارم و خسته دراز کشیدن و از سکوت برای استراحت استفاده کردم....

البته بهتره بگم داشتم میکردم که با جیغ تانیا که جدید به اکیپ اضافه شده بود پریدم بالا...

romangram.com | @romangraam