#بی_تو_دوباره_میشکنم
#بی_تو_دوباره_میشکنم_پارت_203
به چشماش خیره شدم....
توی چشمام حس جدیدی بود...
حس جدای از تلخی و نفرت.....
نمیدونم چی تعبیر کرد برای خودش که بهم فرصت داد....
فرصت نابودی خودش رو......
آرتیمان :
یک ماه بعد :
رفتم سر کمدم ببینم چی بپوشم...
با دیدن لباسا تصمیم گرفتم یه تیشرت آبی با شلوار مشکی بپوشم...
عطر زدم و ساعتمو بستم...
موهامم با دست حالت دادم چون حوصله قر و فر الکی نداشتم....
گونه آبتین رو بوسیدم و به خاتون سپردمش...
سوار ماشین شدم و تا اولین گل فروشی تخت گاز روندم...
با رسیدن به گل فروشی یه دسته گل قرمز آتیشی و خوشبو گرفتم و دوباره با عجله به سمت قرار روندم....
اوخ اوخ اوخ که بدبخت شدم...
خو خوابم میومد و خوابم برد...
واسه همین هم دیر شد دیگه.....
نیم ساعت بعد از زمان اصلی قرار رسیدم....
سریع یه نقاب عاشق روی صورت سردم زدم و دست گلو برداشتم و راه افتادم....
نزدیک نیمکت همیشگی رسیدم...
عخی چه با حجب و حیا....
چه سر به زیر....
با صدای بلند از پشت سرش گفتم :
سلامممممممممممممممممممم...
وویی بابا ایول چه پرشی...
چون صدام بلند بود و نیلوهم تو فکر صد متر پرید بالا از ترس....
برگشت سمتم و با اخم نگام کرد...
اخمش کلی هم ناز توش بود...
لبخند دندون نمایی زدم و دست گلو دادم بش و گفتم :
تقدیم با عشق (یا نفرت؟) بنده رو عفو کنید مادام زیبا....
لبخندی زد و گلو ازم گرفت...
گفت :
بخاطر گلا عفوت میکنم....
گفتم :
فقط گلا؟
گفت :دیگه دیگه.... چرا دیر کردی؟؟؟
گفتم :
خواب موندم و سرمو خطاکار انداختم زیر که صدای خنده ریزش اومد....
از یه چیزش خیلی خوشم می اومد...
اونم این بود که رعایت میکرد...
آبرو بر نبود به عبارتی....
کنارش نشستم و گفتم :
حال خانوم بخشندم چطوره؟
(ساده یا بخشنده؟)
با لبخند شرمگین گفت :خوبه تو چطوری؟
romangram.com | @romangraam