#بی_تو_دوباره_میشکنم
#بی_تو_دوباره_میشکنم_پارت_161
گفتم :اوکی..... البته فقط بخاطر اینکه جراتو انجام داده باشم..... فکر الکی نکنی......
بعدشم دیگه بازی رو جمع کردیم چون هوا تاریک شده بود.....
طنازم تازه برگشت.....
رفتیم توی سالن.....
دست دریا رو گرفته بودم و باهم دیگه قدم میزدیم.....
قدم به سوی آینده ای نامعلوم...
نیلوفر :
وارد عمارت شدیم و سمت پذیرایی رفتیم...
نشستم که طناز خواست بیاد بغلم...
اما در یک عملیات انتحاری دست دریا رو کشیدم و بغلم نشوندم...
از دست طناز خیلی دلگیر بودم....
من همیشه باهاش درددل میکردم اما اون نه... هوفف دیگه مهم نیست...
گوشیمو در آوردم برم تل که یهو به ذهنم رسید به تانیا بزنگم....
دستمو روی دکمه تماس گذاشتم و شمارش رو گرفتم....
بوق... بوق... بوق....
_سلامممممممممممممممممممم عشق خودم
-سلام بر نیلوفر من.... چگونه ای؟
_هی، بدک نیستم... تو چطوری؟؟؟
-افتضاح.... حوصلم پوکیده....
romangram.com | @romangraam