#بی_تو_دوباره_میشکنم
#بی_تو_دوباره_میشکنم_پارت_160




من :چرا؟؟؟





رامیار :چی چرا؟؟؟





واییی من داشتم چیکار میکردم... میخواستم نشون بدم که هنوز کاراش برام مهمه؟؟؟ واییی خدایا مرسی که نذاشتی جمله کامل بگم و.....





گفتم :چرا با تینا نیومدی؟؟؟





هوف آخی.... نزدیک بود ها....





گفت :چون که دلم نخواست.... میخواستم قبل ازدواج آخرین سفر مجردیمو برم.....





ضربه کاری بود.... دروغ گفته بودم.... هنوز بهش یه حسایی داشتم.... ازدواج؟؟؟ اونم رامیاری که از ازدواج فراری بود؟؟؟

اونی که اسم ازدواج میووردم داغ میکرد؟؟؟





البته خوب درسته.... بایدم به ازدواج فکر کنه... تینا خوشگله... نازه.... پولداره.... رفتارای باب میل رامیارم داره.....





اما تو چی داشتی؟؟؟ اصن الان چی داری؟؟؟؟ نه مادر پدری داری،....

نه پولداری.....

نه خوشگلی و نازی...





خب حق داره ازدواج کنه باش....

جلوی اشکایی که میخواستن جمع شن توی چشمامو گرفتم.....

فقط گفتم :

مبارک باشه.....





چند دور دیگه هم بازی کردیم تا رسید به منو آرتی....





گفت :جرات یا حقیقت؟؟؟





گفتم :جرات.....





گفت :یه شب شام باهام بیا بیرون....

romangram.com | @romangraam