#بی_تو_دوباره_میشکنم
#بی_تو_دوباره_میشکنم_پارت_162
-تانی.... یه چیزی..... مامان و اینات اجازه میدن بیای پیش ما؟؟؟ ما یکی از روستا های اطرافیم....
پوزخندی زد که معلوم نبود چرا زده....
بعدم گفت :
مشکلی نیست.... اگه زحمتتون نمیدم میتونم بیام......
_چه زحمتی عزیزم.... آدرسو برات اس میکنم.... دم روستا که رسیدی زنگ بزن میام پیشت تا راهو نشونت بدم.... فقط شب راه نیوفتی ها..... خطرداره.....
-چشم.... من برم ساکمو ببندم..... کاری باری؟
_نه عزیزم... مواظب خودت باش.... منتظرتم....
-خداحافظ....
_بدرود.....
ایول.... اصن نمیشد جلوی نیش باز شدمو بگیرم.....
دریا گفت :
چته دوباره نیشت باز شد؟؟؟
گفتم :عشقم داره میاد.....
یهو بلند داد زد :عشقت؟؟؟؟
صداش جوری بود که همه بچه ها به ما نگاه کردن....
هیس آرومی گفتم و در گوشش گفتم :
چقد ضایع بازی درمیاری..... بابا تانیا دوست کلاس تکواندومو میگم.....
اونم سری به نشونه ی فهمیدن تکون داد.....
با صدای حلیمه به سمت اتاق غذاخوری راه افتادیم.....
romangram.com | @romangraam