#بی_تو_دوباره_میشکنم
#بی_تو_دوباره_میشکنم_پارت_148




اما خب ما چون راحت نبودیم قبول نکردیم.... جاش قرار شد عصر و شب اونجا باشیم......





و بدین صورت ما خداحافظی کردیم و رسیدیم خونه بی بی....





بی بی هم این چند روزه خونه یکی از روستایی ها بود چون تازه زایمان کرده بود رفته بود مواظبت.....





ماهم عینهو خرس کپیدیم...... البته بعد خواب کلی من شیطنت کردم.....





ولی چه خوابی بودااا

نیلوفر :

خروپف... خروپف.... خخخخخخوورر پف....

اه خرسم اینقدر صدا نمیکنه...

اوف انگار خواب به ما نیومده ها...





بیدار شدم دیدم همشون کپه گذاشتن و خروپف میکنن...





چطور اونا منو اذیت کنن اما من اذیت نکنم؟؟؟

به همین علت روح خبیثه رفتم و یه پارچ آب یخ درست کردم و....





(چجوری درست کردی؟؟؟ _تو پارچ آب ریختم بعد یخ از فریزر کوچولوی بی بی برداشتم و انداختم تو پارچ....)





آروم رفتم بالاسرشون....

آخی... الهی.... تقصیر خودتون بود به هرحال.....

1

2

3

جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ...





خوبه سنکوپ نکردن.....

با یه نگاه به موقعیت فهمیدن کار من بوده......





خدایا توبه... غلط کردم....

جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ....

تا اومدم پا به فرار بزارم سریع گرفتنم بی رحما.....





romangram.com | @romangraam