#بی_تو_دوباره_میشکنم
#بی_تو_دوباره_میشکنم_پارت_149


خدایا........... واییییییی غلط کردمممم.....

بی شعور ها داشتن قلقلکم میدادن.....

واااااای.....





رحمم نداشتن که... تنها راهی که به ذهنم رسید تا از دستشان رها شم این بود که :





دستمو گذاشتم رو قلبم و گفتم :آخخ....

یکمم صورتمو گرفته کردم....





سریع ولم کردن..... یوهاهاها.... ایول...

بدبختا به غلط کردم افتادن که من دیگه الکی مثلا حالم بهتر شد...

به ساعت یه نگاه انداختم دیدم چهارو نیمه....





به بچه ها گفتم :بپرین لباساتونو بپوشین..... دیر داره میشه....





اونام عین گوزن پریدن و رفتن...

خب من چی بپوشم؟؟؟





آها یافتم... یه مانتو قرمز خوشدوخت که تنمو خیلی ناز نشون میداد پوشیدم.... شلوار و شال آبی کمرنگ هم پوشیدم....





دستبند اسپرت قرمز مشکی +کفش و کیف مشکی.....





رژ چی بزنم؟؟؟ یه رژای طنی رو برداشتم که قرمز قهوه ای بود.....

بسی بسیار زیبا شدم.....





اومدم بیرون که دیدم بچه هام خوشگل شدن.....

ندزدنمون؟؟؟





وقتی راه افتادیم با صحنه ای که دیدم ناخودآگاه وایسادم.....





چقد خوشگلللللللل بود....

یه سری دختر روستایی با لباسای رنگارنگ کنار چاه آب کوزه آب میکردن.....





دلم میخواست عکس ازشون بگیرم اما خب احتمالا بدبختم میکردن....



romangram.com | @romangraam