#بی_تو_دوباره_میشکنم
#بی_تو_دوباره_میشکنم_پارت_137


یهو آرتیمان هم به طرفداری از من گفت :





راست میگه دیگه.... ماها که پسریم خسته شدیم دیگه چه برسه به این فنچا.....





فنچ؟؟؟ به ما میگه فنچ؟؟؟ قهوه ای پوشت میکنم حالا ببین....





گفتم :ما مشکلی نداریم، نگران شماها بودم که یهو خسته نشید... بالاخره ما که قرار نیست بریم میوه بچینیم شما بخورین که قراره شما بچینین ما بخوریم.....





یکیشون به حرف اومد و گفت :(همون سر میزی هه) :وا.... مگه نمیدونید باغ اربابی کارگر داره؟؟؟

نچ نچ نچ نچ..... تقصیر خودت نیستا ندیدی دیگه.....





منم که اعصابم خورد شده بود گفتم :آره ندیدم چون لیاقتمو بیشتر روستا و خاک و خل میبینم.... مث بعضی ها ول نیستم تو عمارت اربابی....





آخه دیروز از امیر شنیده بودم هر سال یکی دوماه میان اینجا البته آرتی بار اولشه...





تا اومد جواب بده آرتیمان گفت :بس کن دیگه علی.... زشته با یه خانوم دهن به دهن میشی ها.... بعدشم تو شروع کردی عذر خواهی هم باید بکنی.....





گفت :من شروع کردم یا اون؟؟؟





گفتم :ببخشید ها جنبه شوخی ندارین به من چه.... بعدشم النگو هاتون میشکنه برین بالا درخت؟؟؟

رو به امیر با شیطنت گفتم :





والا میوه از دست ارباب و دوستای از خود مچکرش خوردن داره....





امیر هم گفت :مخلص آبجی کوچولومم با دوستاش هستم....





بچه هام از اینکه قرار شد امیر و اینا برن بالا درخت خوشحال شدن و دستاشونو به هم کوبیدن....





حدود پنج دقیقه دیگه رسیدیم به یه در بزرگ بزرگ.....





یوهوووووو.... اولالا......

خوشابحالت ای روستایی مال همین موقع هاستا.....



romangram.com | @romangraam