#بی_تو_دوباره_میشکنم
#بی_تو_دوباره_میشکنم_پارت_136




به امیر میگفتم اما نگام به اون لعنتی بود ....





امیر گفت :دوپهلو حرف میزنی ها . .





گفتم :بی خیال ...اصن شما چرا نمیرید ؟





ایندفعه اون به حرف اومد و با لحنی حرصی گفت :

نمیدونستم اینجا رو خریدین !!!!





گفتم :نادونی خودته دیگه ....امیر بت نمیخوره همچین دوستای خنگی داشته باشی ها !!!





امیر با صدایی که توش خنده بود گفت :

آجی خانوم نزن بدبختو ....

دوست داری باغ هارو نشونتون بدم ؟؟؟





منم دیدم از بی کاری بهتره قبول کردم و با بچه ها عین جوجه اردک پشتشون راه افتادیم ......





نیلوفر :

گفتم :اوف امیر، به روح که اعتقاد داری؟؟؟





گفت :نه، چرته....





گفتم :خو یه دقیقه اعتقاد پیدا کن...





گفت :اوک، اعتقاد پیدا کردم....





گفتم :تو روحت پس....





یا لحن اوا خواهری گفت :اوا خواهر چرا؟؟؟ من به این گلی... دلت میاد....؟





منم با همون لحن گفتم :اوا برادر.... اولا که خرزهره هم گله..... دوما چرا دلم نیاد؟؟؟ پاهامون خسته شد از بس راه رفتیم و نرسیدیم......





romangram.com | @romangraam