#بی_تو_دوباره_میشکنم
#بی_تو_دوباره_میشکنم_پارت_138




نیلوفر :

اَاَاَاَاَاَ

خدایی کفم برید....





(چگونه کف میبرد؟ اصطلاحه باو _صحیحح)





به زور با بروبکس دهنمونو بستیم ها....

یه چیز میگم یه چیزی میشنویدا....

یعنی بزرگ مال یه دقیقش بود....

واییی درخت توتتتتتتتتتتت....

انجیررررررررر......

گیلاسسسسسسس.....





(حالا لازم بود اینقدر طولانی بگی بروبابا میوه رو بچسب)





عاشق میوه های ریز بودم..... خوب البته همه عاشق میوه های ریزن....





امیر گفت :خوب بفرمایید اینم باغ پدر مرحومم که الان مال منه....





چه جالب.... اصن ناراحت نبود...





حالا بعدا میپرسم، گفتم :خب خب خب... من تصمیمم عوض شد.... هرکی واسه خودش میوه بچینه و بخوره.... میشه بچینیم دیگه اربابببب (اربابو با لحنی مسخره گفتم)





گفت :البته که میشه خانوم کوچیک برو اصن باغو بخور تموم میوه هاشو.... کیه که چیزی بگه......





گفتم :جراتم نداره کسی چیزی بگه.... بروبکس من رفتم اگه میخواین بیاین دنبالم....





اونام عین جوجه اردک افتادن دنبالم.....





به درختی که از اول باغ چشمم بهش بود رسیدیم..... خداراشکر خیلیییییییییی بلند نبودن درختا.....





لباسام اسپرت بود واسه همین من با یه جهش رفتم بالا درخت.....





romangram.com | @romangraam