#بی_تو_دوباره_میشکنم
#بی_تو_دوباره_میشکنم_پارت_129




طنی دیگه تحمل ندارم.... به خود خدا قسم که کم آوردم.... تا کجا قمامو پشت شیطونی هام پنهون کنم تا کجا؟؟؟؟؟؟ هاننننن؟؟؟؟

مگه مرگ دسته خودش نیست؟؟؟؟؟ مگه مرگ حق نیست؟؟؟؟؟؟ من حقمو میخوام!!!!!!! حقمو......





حدود یک ساعت بعد از بس گریه کرده بودم دیگه جون تو تنم نبود ...





به کمک طنی بلند شدم و به سمت خونه بی بی راه افتادیم ....





نیلوفر :

وقتی رسیدم دوتا مسکن انداختم بالا و تشکمو پهن کردم و دراز کشیدم روش...





باز خداراشکر قلبم بازی در نیاورد...

وگرنه باید دریا میووردیمو و باقالی بار میکردیم...





کم کم مسکن ها اثر کرد و منم تو دنیای خواب غرق شدم....

نمیدونم چقدر گذشته بود که چشمامو وا کردم....





آروم بلند شدم که دیدم مانتومو انگار از دهن گاو در آوردن....





هی هی هی.... حالا باید کلی منت بکشم تا اینا اتو کنن....





مانتومو در آوردم و یه تیشرت سفید پوشیدم... که روش I love you داشت... موهامو شونه زدم و بافتم بعدش از اتاق زدم بیرون....





این اتاق مال مهمان بود.... البته نه گله ای عین ماهاها.... دو الی سه نفره.... منم چون نیاز به استراحت داشتم ازش استفاده کرده بودم....





از اتاق اومدم بیرون که دیدم بچه ها عین چی افتادن رو هندونه....





به سمتشون رفتم ولی از بس غرق هندونه بودن نفهمیدن من اومدم....





واسه همین یکی یه پس گردنی زدم بهشون تا جگرم خنک شه....





عین گودزیلا نگام کردن که گفتم :هندونتونو بخورید بابا....





romangram.com | @romangraam