#بازیچه
#بازیچه_پارت_72

کسل به سمت سرویس بهداشتی رفتم.


پشت فرمون رانندگی می کردم.

صدای بلند موزیک به سر دردم دامن می زد.

دست به سمت سیستم بردم. و صدای آهنگ را کم کردم.

_ضد حال چرا کمش کردی؟


گوشی به دست طلبکار نگاهم می کرد

_سرم درد میکنه، دیشب خوب نخوابیدم

با صدای تیک گوشی اش بی توجه به حرفم با نیش باز به صفحش زل زد.

احتمالا با امیر مشغول بود.

چندی بعد صدایش تو گوشم پیچید

_به امیر گفتم رفتیم خونه ی ترانه نگران نشه یه وقت

با تاسف سری برایش تکان دادم شوهر ذلیل...


نگاهم به سیمین بود و به جلو توجهی نداشتم.

یه لحظه با سرعت از روی دست اندازی عبور کردم.

سیمین جیغ خفیفی کشید و گوشی از دستش افتاد

_چیکار میکنی دیونه حواست کجاست

ترسیده نگاهم و به جلو دادم و گفتم:

_تقصیر توئه حواسم و پرت میکنی

با غر غر خم شد و گوشی اش را برداشت.

_این چیه افرا؟


پشت چراغ قرمز ایستادم و نگاهم و بند دستبند مردانه ی نقره ای کردم.


احتمالا مال کارن بود. احتمالا که نه حتمی مال کارن بود.

چون به غیر از اون مرد دیگری توی ماشینم نشسته بود.

دستبند و از سیمین گرفتم و گفتم:

_مال کارنه

گنگ و گیج پرسید:

_تو ماشین تو چیکار می کنه؟

_دیشب رسوندمش خونش

چشمانش گرد شد. و با لحن مشتاق گفت:

_جدی؟ خب تعریف کن

چراغ سبز شد پام و روی پدال گذاشتم و حرکت کردم

_بریم خونه ی ترانه تعریف می کنم


چندی بعد رو به روی آپارتمان قدیمی ساخت پنج طبقه توقف کردم.

ترانه چند سالی بود بعد از فوت مادرش و ازدواج مجدد پدرش تنها زندگی می کرد.


خیره به کله پاچه ی روی میز بودم. حتی نگاه کردن بهش حالم را بد می کرد.

غضبناک به سیمین و ترانه نگاه کردم.

به زور خنده شان را کنترل می کردند.


romangram.com | @romangraam