#بازیچه
#بازیچه_پارت_68



گیج و منگ گفتم:

_چی میگی تو ؟اینقدر دوست دوست نکن نمیخوام


شانه ای بالا انداخت:

_فدا سرم


با این حرفش نتوانستم خنده ام را کنترل کنم و بلند زدم زیر خنده


_رو آب بخندی


بریده بریده گفتم:

_شبیه این پسر بچه های تخسی


لبخندی روی لبش نشاند و کم نیاورد و گفت:

_تو هم شبیه این دختر بچه های لوس ننری


خنده از روی لبم پاک شد. غضبناک نگاهش کردم.


_نمیای خونه؟

این وقت شب، برم خونش همینم مانده

_نه دیگه چی؟


همانطور که تکیه اش را از ماشین می گرفت گفت:

_خیلی حرف زدی وقتم و گرفتی


وقتی من میگم زبان نیست که، نیش ماره، منظورم کاملا مار افعیه...


_ممنون متشکر که رسوندیم خونه

چشمکی زد و در ماشین و بست

_وظیفته


_دفعه ی دیگه که التماسم کردی، بهت وظیفه نشون میدم


بدون اینکه بزارم جواب بده پام را روی پدال گاز گذاشتم و ازش دور شدم.


خواننده ی دیوانه...


(کارن)


با لبخند نشسته کنج لبم به رفتنش خیره شدم.

عصبی دستی تو موهام کشیدم. به سنگ ریزه های جلوی پام ضربه ای زدم و چند قدمی برداشتم.


هه به جای اینکه افرا را تحت تاثیر قرار بدم. خودم دارم تحت تاثیر قرار می گیرم.

کلید و تو قفل چرخاندم و وارد ویلام شدم.

به ساختمان دوبلکس شیشه ای که غرق در تاریکی بود زل زدم.


به طرف تاب دونفره ای گوشه ی حیاط رفتم و نشستم.

نگاهم و به آسمان صاف دوختم.


romangram.com | @romangraam