#بازیچه
#بازیچه_پارت_67
کلاهش را برداشت و عصبی دستی تو موهاش کشید و پرسید:
_تا حالا شده کسی رو بازیچه کنی؟
حرفش تو سرم اکو شد.
با صدایی گرفته لب زدم:
_نه
خنده ی صدا داری کرد و گفت:
_خوبه، عالیه
رو به روی خانه ی ویلایی توقف کردم و پرسیدم:
_همین جاست؟
بدون نگاه کردن آره ی زیر لب گفت.
کمی منتظر ماندم تا پیاده شود. ولی زهی خیال باطل...
_پیاده نمیشی؟
_با من دوست میشی؟
با حرفش آتیشم زد. جری بهش توپیدم:
_چی ؟ چی داری میگی تو، چرا عوضی بازی در میاری، دیگه داری بیش از حدت جلو میری
داری روی خط قرمزام پا میزاری
خونسرد و با تاسف بهم نگاه کرد و لب زد:
_برای ذهن منحرفت متاسفم، منظورم دوست معمولی بود. توهمی چیزی هستی تو؟
وار رفته و خجول از فکری که کرده بودم سرم و پایین انداختم با لکنت پرسیدم:
_دو...س..ت معمولی
کنج لبش بالا رفت
_بله دوست معمولی
نگاهش رنگ تحقیر را داشت.
_نه نمیخوام
ازم رو گرفت و در ماشینم را باز کرد و گفت:
_به جهنم
_بی ادب، گستاخ
از ماشین پیاده شد و قامت راست کرد
_بی ادب گستاخ باشم بهتره تا رو مخ...
زبان نبود که نیش مار بود.
_برات متاسفم
دستش را روی سقف ماشین گذاشت و خم شد. نگاهش را بهم دوخت لب زد:
_باهام دوست باش، چون من دوست دارم باهات دوست باشم
romangram.com | @romangraam