#بازیچه
#بازیچه_پارت_223


بعد از امضا کردن تعهد نامه از دفتر حراست بیرون آمدیم. حالم به قدری بد بود.

که دیگر توان شرکت در کلاس‌های بعدی را نداشتم.

ترانه سکوت کرده قدم به قدم دنبالم می‌آمد. ایستادم و با صدایی گرفته گفتم

_ترانه میخوام تنها باشم. لطفا نه نیار

_آخه عزیزم حالت خوب نیست. من نمی‌تونم رها...

حرفش را قطع کردم و جدی و ملتمس لب زدم:

_لطفا

آن روز ساعت ها در خیابان پرسه زدم و به قلب عاشقم لعنت فرستادم.

هیچ وقت، هیچکس تا به حال مرا پس نزده بود. اما امروز کیان بدجوری خوردم کرد.


بدجوری غرورم را شکست. بدجوری مرا از خودش راند. بدجوری مرا پس زد.

باورم نمی‌شد...باور نمی‌کردم.

اما من به این راحتی‌ها از امروز نمی‌گذشتم. به وقتش بدجور حال کیان را می‌گرفتم.

بدجور...

****

(حال)

زمان مثل برق و باد می‌گذشت. و حالا تنها دو هفته تا جشن عروسی‌مان باقی مانده بود.

تو این چند ماه آنقدر درگیر خرید جهیزیه و کارای متفرقه شده بودم. که از هر چی ازدواج کردن بود بدم می‌آمد.

خودم را خسته روی کاناپه ولو کردم. و نگاهم را دور تا دور خانمان چرخاندم.

انگاری بمب ترکیده بود. وسط خانه پر بود از کارتن، از این شلوغی حالم گرفته شده بود.

_کی این دوهفته تموم بشه؟

کارن به سمتم قدم برداشت که بی هوا پایش به یکی از کارتون‌ها گیر کرد و سکندری به جلو پرتاب شد.

صدای آخ پردردش در خانه طنین انداز شد. نگران شده بلند شدم و به طرفش رفتم.

_چی شدی؟

صورتش از درد جمع شده بود و نفسش گرفته...

_حس می‌کنم مچ پام خرد شد. شکست...

آرام به گونه‌ام زدم و با عجز نالیدم


_من داماد با پای شکسته نمیخوام. کلیپ‌مون فاتحش خونده میشه

ناباور و با چشمانی گشاد شده نگاهم کرد و پرسید

_الان مهم سلامتیه منه؟ یا کلیپ عروسی‌مون؟

رک و صریح جواب دادم

_معلومه کلیپ عروسی‌مون

ازم نگاه گرفت و دلخور لب زد

_دلم شکست واقعا که

بازویش را نوازش‌وار لمس کردم و منطقانه گفتم

_خب مچ پای تو خوب میشه، ولی مراسم عروسی ما که دوباره تکرار نمیشه میشه؟

چشمانش را در حدقه چرخاند و بی رحمی نثارم کرد.

با کمکم لنگان لنگان بلند شد و روی کاناپه نشستیم.

_حالا واقعا من مهمم یا کلیپ؟

شوخی کردی دیگه آره؟


romangram.com | @romangraam