#بازیچه
#بازیچه_پارت_212

_کارن کجایی چه خبره تو خونه؟

_تو آشپزخونه‌ام

راهم را به سمت آشپزخانه کشاندم. و تو اولین نگاه با چیزی که دیدم نزدیک بود سکته کنم.

آشپزخانه به نحوی منفجر شده بود.

به لکنت افتاده بودم. و نمی‌توانستم حرفی بزنم.

کارن با لبخند عریضی گفت:

_صبح بخیر عزیزم

قدمی برداشتم و نزدیک تر شدم:

_کارن اینجا چه خبره؟

هم‌زن برقی را با شدت رها کرد و عصبی گفت:

_میخواستم کیک درست کنم.

یه صبحانه‌ی عالی و میز عالی برات بچینم. که نشد.

ولش فدا سرت، بریم بیرون صبحانه بخوریم.

فقط قبلش من برم یه دوش کوتاه بگیرم که گند زدم به همه چی...

در آن لحظه لحن مغموم و شکست‌خورده‌اش و همچنان صورت و موهایش که با آرد یکی‌شده بود آنقدر خنده‌دار بود.

که نتوانستم خودم را کنترل کنم و قهقه‌وار زدم زیر خنده...

_کارن باور کن خیلی باحال شدی بیا یه عکس بگیریم.

غضبناک نگاهم کرد و دستان سفیدش را بهم کوبید.

_هرهر رو آب بخندی

گوشی‌اش را از روی کانتر برداشتم و کنارش رفتم و دوربین سلفی را تنظیم کردم و گفتم:


_ بگو سیب

چند عکس با اخم های درهم و خنده‌های من گرفتیم. که کارن اعتراض گونانه لب زد:

_بسه دیگه، میدونی اگه این عکس‌ها پخش بشه آبروم میره

بوسه‌ای روی گونه‌اش نشاندم و گفتم:

_بیخیال، سختش نگیر

نگاهی به ساعت مچی در دستش انداخت.

و با عجله دستم را گرفت و مرا به دنبال خودش کشید:

_تا من میرم حمام، تو هم آماده‌شو که قراره امروز کلی خوش بگذرونیم.

_پس آشپزخونه چی؟

متفکر نیم نگاهی بهم انداخت و جواب داد:

_میگم، گلی‌خانم بیاد و تمیزش کنه

قبل از اینکه بپرسم گلی‌خانم کی هست خودش ادامه داد:

_همسر سرایدار اینجایه، هفته‌ای یه بار میاد و ویلا رو تمیز میکنه

وارد اتاق شدیم. کارن دست به سمت پیراهنش برد. و او را با یه حرکت از تنش کند.

نگاهم روی عضلات پیچ در پیچش نشست.

هنوز تو شوک بودم که بی توجه به من دست به سمت شلوارش برد که جیغ گونانه گفتم:

_کارن داری چیکار میکنی دقیقا؟

ریلکس شانه‌اش را بالا انداخت به خودش اشاره کرد:

_معلوم نیست؟ دارم لباس‌هام رو در میارم

_اونوقت جلو من؟


romangram.com | @romangraam