#بازیچه
#بازیچه_پارت_202
_آره خب حتما به نفعت نیست در موردش حرف بزنی...
کلافه دستی به موهایش کشید.
_در مورد کی افرا میشه واضح حرف بزنی؟
نفس عمیقی کشیدم و لب زدم:
_ویدا کیه؟
نگاه لرزانش را ازم گرفت و از جواب دادن طفره رفت.
_داری منو بازخواست میکنی؟
چشمانم را محکم روی هم فشردم. چرا درست و حسابی جواب نمیداد! مگر آن دختر کی بود.
_نه بازخواستت نمیکنم اما واقعا میخوام در موردش بدونم.
_دوست دخترمه
مبهوت شده سکوت کردم. دوست دخترش؟
ضربان قلبم را حس نمیکردم. تحلیل رفته گفتم:
_دوست دخترت
به طرفم آمد و به چهرهی رنگ پریدهام نگاهی انداخت
_بود.
دوست دخترم بود یه زمانی، خب یعنی قبل اومدن تو، تو زندگیم
شکاک شده با چشمانی ریز پرسیدم:
_اگه قبل من بوده الان باهات چیکار داره، اصلا چرا باید کنار اسمش قلب قرمز بزاری!
نفسش را با صدا بیرون داد. گوشهی چشم قرمز شدهاش دستی کشید و لب زد:
_نمیدونم چیکار داشت. منم اصلا جواب تماسش رو ندادم.
بعدشم من اونقدر درگیر تو بودم. که اصلا یادم نبود اسمشو از تو مخاطبینم پاک کنم.
حرفهایش قانعم نمیکرد. چون حس میکردم یه چیزی را پنهان میکند.
چشمانش کوتاه بهم خیره میشد و ازم نگاه میدزدید.
_کارن تو که چیزی رو ازم پنهان نمیکنی آره؟
نزدیکم شد و دست روی شانهام گذاشت:
_نه معلومه که نه
اگه حرفی نزدم فقط و فقط نمیخواستم ناراحتت کنم.
رابطهی جدی بین من و ویدا نبوده، فقط در حد یه دوستی
حداقل برای منکه اینجوری بود. اما برای ویدا انگار زیادی بزرگ شده بود.
برای همینم به محظ اینکه فهمیدم رابطم رو در کل باهاش قطع کردم.
اما اون هنوز گه گاهی، اینطور مزاحمم میشه
تحت تاثیر لحن آرامش قرار گرفتم.
با اینکه هنوزم کمی بهش شک داشتم.
romangram.com | @romangraam