#بازیچه
#بازیچه_پارت_133
و صدای بم و زیبایش توی سالن پیچید.
***
دفتر نقاشی تنهاییام دیگه شده صورت ماهت
گیرم، از وقتی که اینجوری شدم درگیر جادوی نگاهت
به لمس دستاتو، رنگ چشمات، میدونی من خیلی دچارم
گل این عشقو میخوام امشب تو باغچه ی قلبت بکارم
از حالا این دل سخت عاشق مثل یه موم توی دستاشه
قد تو کی توی این دنیا شبیه حرفاشه
از حالا این دل سخت عاشق مثل یه موم توی دستاشه
قد تو کی توی این دنیا شبیه حرفاشه
هرجا که بارون میزنه عطر نم موهای تو میپیچه
چشماتو که وا میکنی خوابای خوش واسم تداعی میشه
از وقتی که تو شمع دنیامی میخوام پروانه باشم
عقل و دلم میخوان بهت وابسته باشن
میشه مگه از اون نگات راحت جدا شم میشه مگه با تو نباشم
از حالا این دل سخت عاشق مثل یه موم توی دستاشه
قد تو کی توی این دنیا شبیه حرفاشه
از حالا این دل سخت عاشق مثل یه موم توی دستاشه
قد تو کی توی این دنیا شبیه حرفاشه
بردیا: سخت عاشق
با تمام وجودم به این آهنگ گوش سپردم.
انگشتانش را از روی سیم های گیتار برداشت و خیره بهم بلند شد.
_خانوم زیبا میشه خواهش کنم بیاین روی سن؟
به جای جواب دادن سری به معنای موافقت تکان دادم و به طرف سن رفتم.
معلوم نبود. باز چه فکری در سرش جولان میداد.
چند پله را طی کردم و رو به رویش قرار گرفتم.
چشمانم را به تیلههای دریاییاش دوختم. کمی مضطرب به نظر میرسید.
بعد از چند لحظه مکث اهمی کرد تا صدای گرفتهاش صاف شود. چند قدمی برداشت و فاصلهاش را باهام به صفر رساند.
دستان ظریفم را بند دستان مردانهاش کرد و لب زد:
_از همون روز اولی که نگاهم به جنگل چشمات افتاد. عشق برام معنا پیدا کرد.
حالا میخوام برای همیشه کنارم باشی... میخوام برای همیشه مال من باشی...
مثل اینکه باز هم با زمزمههای عاشقانهاش قصد کرده بود قلب مرا بیتاب کند.
دستانم را آرام رها کرد. و جعبهی مخملی سورمهای رنگی از جیب کت اسپرتش بیرون آورد و یهویی گفت:
_با من ازدواج میکنی افرا؟
نگاهم ناباور و شوکه روی حلقهی تک نگین و زیبای روبهرویم نشست. زبانم بند آمده بود.
انتظارش را نداشتم. آن هم به این سرعت...
romangram.com | @romangraam