#بازیچه
#بازیچه_پارت_132


با نیش باز بهم زل زده بود

_آره خلوته آخه سوپرا...


محکم دست روی دهانش کوبید و با لکنت گفت:

_بی..ا برو دا..خل کارن منتظرته

قبل اینکه وارد سالن بشم لب زدم


_تو نمیای؟

_چرا چرا تو برو منم میام

شانه‌ی بالاانداختم و وارد شدم.


نگاهم را دور تا دور سالن بزرگ و خالی چرخاندم. هنوز یک ساعتی به کنسرت مانده بود.

متعجب به جلو قدم برداشتم.


سکوت عمیقی بر فضای سالن حاکم بود و نه از کارن خبری بود نه از اکیپش...


به سن اجرا زل زدم. یه صندلی چوبی ساده با گیتاری به رنگ مشکی که بر صندلی تکیه داده بود.

وسط گذاشته شده بود.


سردرگم روی یکی از صندلی های جایگاه ویی آی پی نشستم. بعد از چند ثانیه نگران شده گوشی‌ام را از داخل کیفم برداشتم.


همینکه میخواستم با کارن تماس بگیرم. صدای قدم هایی در گوشم پیچید.

نگاهم را بالا آوردم.

کارن با دسته گلی بزرگ روی سن آمد و تعظیم کوتاهی کرد.

مبهوت شده سر تا پایش را رصد کردم.


پیراهن مردانه‌ی سفید، کت اسپرت مشکی با شلوار جین و کفش


کالج همرنگش

امشب چه شیک کرده بود.


لبخند زیبایی روی لبم شکل گرفت. بی درنگ از جایم بلند شدم. و به طرفش رفتم.

کارن کمی خم شد و دسته گل و به دستم داد.

کنجکاو لب باز کردم و پرسیدم:

_کارن این کارا چه معنی میده؟


دستش را به معنی سکوت بالا آورد و به صندلی که نشسته بودم اشاره کرد.

ناچارا سر جایم برگشتم و نشستم.

رفتارهایش کمی عجیب می‌زد.


روی صندلی چوبی وسط سن نشست و گیتارش را در دستش گرفت و بم گفت:

_افرای عزیزم، خوشحالم که اینجایی، خوشحالم که الان جزئی از زندگی منی،

این آهنگ و با تمام عشقی که بهت دارم. برای تو نوشتم و به تو تقدیمش می‌کنم.


با عشق بهش خیره شدم. لبخند عضو جدا نشدنی روی لبم را عمیق تر کش آوردم.

زل زده به چشمانم دستش را روی سیم های گیتار به گردش در آورد.



romangram.com | @romangraam