#بازیچه
#بازیچه_پارت_127
_یا صوری ازدواج کنیم
لحن لرزان سیمین در گوشم پژاوک شد
_چی داری میگی امیر، من نمیزارم به خاطر من خوشبختیت تباه بشه
میدونم که علاقهای به من نداری، اینطوری نمیشه من همه چیو به
مامانم میگم
لبان خشکم را تر کردم و گفتم
_حق با سیمینه بهتره الان تمومش کنین وگرنه بعدا اوضاع بدتر میشه...
امیر با انگشتش روی میز ضرب گرفته بود. با لحن بم و خشدارش لب زد
_شاید قدیمی ها درست میگفتن که، عشق بعد از ازدواج به وجود میاد
هیچ وقت فکر نمیکردم.
که امیر تا این حد نگران بر هم خوردن رابطهی خانوادگی پدرم با خواهرانش باشد.
تا حدی که بخواهد نامزدی صوریاش را به ازدواج ختم کند.
سیمین بی درنگ بلند شد و وسط اتاق ایستاد و رو به امیر گفت
_امیر تو چت شده؟ زندگی بدون عشق و علاقه هم مگه میشه؟
تو تا همینجاشم زیادی از حد به من لطف کردی
من واقعا نمیخوام
میدونم که به دختر دیگهای علاقه داری
امیر عصبی از روی صندلی بلند شد و با چهرهی به شدت ترسناک رو به روی سیمین ایستاد
_چی میگی تو؟ توهمی چیزی هستی، من به کسی علاقه ندارم
_حتی به هستی؟
نگاه هردویشان سمت من کشیده شد. امیر با چشمانش برام خط و نشان می کشید.
چند قدمی برداشتم و لب زدم
_به نفع دوتاتونه که همه چیو صاف و صادق توضیح بدین
وگرنه یادتون نرفته که، سر جدایی من با آرمان چه قشقرقی به پا شد...
امیر نگاهش را به سقف دوخت و نفس عمیقی کشید
_خدایا خودت بهم صبر بده
منم برای همین نمی خوام این نامزدی صوری بهم بخوره
نمیخوام گذشته دوباره تکرار ...
حرفش را قطع کردم و بهش توپیدم
_اگه نمیخوای تکرار بشه باید حقیقت و بگین باید...
شما اشتباه من و تکرار نکنین
پوزخند صدا دار امیر در گوشم پژواک شد
_بیین کی داره این حرفا رو میزنه، کسی که این اتیش و تو دامن منو سیمین انداخت
نم اشک به چشمانم نشست. چرا همیشه من باید گند بزنم؟
چرا همیشه این منم که باعث دردسر میشم.
romangram.com | @romangraam