#بازیچه
#بازیچه_پارت_120
قدمی برداشتم و کنار سیمین نشستم و دستان سردش را در دستم
گرفتم
_مگه کسی هست این خوشگل خانم دوست نداشته باشه...
سیمین به خودش آمد و کلافه بازدمش را بیرون داد
_بچه ها بس کنین، امیر یه حرفی زد حالا، به این معنی نیست که دوستم داره
رابطهی ما کاملا صوریه
ترانه دست سیمین را در دستش گرفت و پرسید
_ عزیزم چرا اینجوری فکر میکنی من مطمئنم امیر...
بی طاقت از روی نیمکت بلند شد و حرف ترانه را قطع کرد
_علاقهای نداره، دارم میگم بین ما هیچی نیست
قاطع حرف میزد. مشکوک شده پرسیدم
_چطور اینقدر مطمئنی؟
طرهای از موی لخت روی صورتش را کنار زد و لب باز کرد
_امیر با یه دختری به اسم هستی رابطه داره
شوکه نشدم که هیچ، حتی انتظار این حرف را داشتم. اما ته ته دلم نمیخواست که باور کنم.
ترانه با صدایی گرفته لب زد:
_مطمئنی سیمین؟
_مطمئنم، نمیدونم چه اتفاقی افتاده بود که امیر ازش میپرسید
نگران شدم چیزیت نشده خوبی...
ذهنم به دو هفته پیش رفت. و آن اتفاق در سالن مدرسه...
لبانم را تر کردم و گفتم
_سیمین من فکر نمیکردم اینطوری بشه متاسفم
نگاهش را سمتم چرخاند و چند قدم فاصله را طی کرد و کنارم نشست
_افرا آدما حق انتخاب دارن امیر هم همینطور، دوست داشتن زوری نمیشه. باور کن من ناراحت نیستم.
برعکس خوشحالم براش که تونسته عشق زندگیش و پیدا کنه
لبخند کم رنگی کنج لبم نشست. خواهرانه آغوشم را باز کردم و بغلش کردم.
_خودت میدونی که چقدر برام با ارزشی، تو هم خواهرمی هم صمیمی ترین دوستمی هم دختر عممی
هیچ وقت دوست ندارم ناراحتیت و ببینم
ترانه از رو نیمکت بلند و شد و لب زد
_اهه بسه بابا بیاین بیرون از این فاز دپ، اصلا گور بابای هر چی مرده، پاشین بریم عشق و حال
از آغوش هم بیرون آمدیم. سیمین با لحن حرصی گفت:
_تو آرش از دست بده، اونوقت که دندونات عین موهات سفید شد مث چی پشیمون میشی...
ترانه چهرهاش را درهم کرد و ایشی زیر لب زمزمه کرد.
هیچ دوست نداشتم دوباره با هم بحث کنند. دست سیمین را کشیدم و رو به ترانه گفتم:
romangram.com | @romangraam