#برایت_میمیرم_پارت_393


دستش رو به ستم اورد و محکم دستم رو گرفت .

" خدایا عاشقتم . افرادم برای کل زندگیشون راجع به اون ضربه ی کاراته ایت صحبت خواهند کرد . حتی بچه های

تک تیراندازم تحت تاثیر قرار گرفتن . تازه اونا خیلی سرسختن . از کجا یاد گرفته بودی ؟ "

موقرانه گفتم " من تو بدن های عالی همه جور ورزش هارو اموزش میدم " چیه . نکنه فکر کردین بهش میگم که به

طور اتوماتیک وار پشتک بارو زدم و و قصد انجام دادنش رو نداشتم ؟ ابدا .

البته ، این بدون هیچ شکی ثابت میکنه که ، شما هیچ وقت نمیتونین بدونین که کی به پشتک بارو زدن نیاز دارین .

به همه ی خانوادمون زنگ زدیم و گفتیم که بالاخره همه چیز تموم شده ، که شامل کلی توضیح دادن بود . ولی من و

وایات هیچ همراهی نمیخواستیم . این اخری دیگه خیلی نزدیک بود ، چون هفت تیر رو تو صورتت نگه داشتن ،

خیلی خطرناک تر از تصادف ماشینه ، با این که تصادفه انقدر شدید بود که حتی خوابشو ببینم . اصلا خواب هفت تیر

رو ندیدم . شاید برای اینکه جیسون بود که تیر خورده بود . برای همین نتیجه ی خوبی داشت ، درسته ؟

اون بعد از ظهر رو با باهم بودن ، بوسیدن همدیگه و برنامه ریزی برای ایندمون گذروندیم .

البته ، فقط برنامه نچیدیم . دارم درباره ی ویایت صحبت میکنم .کسی که اگه خوشحال بود ، س ک س میخواست ،

اگه عصبانی باشه ، س ک س میخواست . همه چیز رو با س ک س جشن میگرفت .

یه زندگی شاد و خرسند رو باهاش پیش بینی میکردم .
روز بعدش من رو برد که ماشین بخرم . خواهرش ، لیزا ، شوی اوالانچ اون رو برگردونده بود . تشکر کرده بود و یه


romangram.com | @romangram_com