#برایت_میمیرم_پارت_391

داد زدم " اوچ " و انگشت بزرگه ی پامو گرفتم . صندل پام بود ، که اصلا برای زدن زیر چونه ی یه نفر ، انتخاب

خوبی نیست .

" بلر " یهو خونه پر از پلیس شد . از همه جا میریختن تو .

پلیس های یونیفرم پوش ، پلیس هایی با لباس های ساده _ و وایات . اون کسی بود که وقتی فکر کرده بود دبرا

قراره بهم شلیک کنه ، درهای فرانسوی رو شکسته بود .

از روی زمین بلندم کرد . وانقدر محکم بغلم کرد که به زور میتونستم نفس بکشم . " خوبی ؟ بهت تیر زد ؟ من هیچ

خونی ندیدم __ "

تونستم بگم " خوبم . فقط این که داری منو تا سر حد مرگ میچلونی " یه کم فشار بازوهاش رو کمتر کرد . اضافه

کردم " انگشت پام اسیب دیده "

خودش رو عقب کشید و بهم نگاه کرد . انگار نمیتونه باور کنه که کاملا سالمم و بدون هیچ خراشی از این ماجرا

بیرون اومدن . بعد از نمونه ی این هفته ، باید انتظار داشته باشه که یه عالم گلوله خورده باشم .

گفت " انگشت پات اسیب دیده ؟ خدای بزرگ . این جا دیگه شکلات میطلبه "

دیدین ؟ گفتم که زود یاد میگیره .
پایان فصل 78

میدونین کی تیر خورد ؟ جیسون . کس دیگه ای بود که بیشتر از اون لایق تیر خوردن باشه ؟

از اون جایی که وقتی دبرا تیر رو خلاص کرده بود ، لوله ی تفنگش به سمت بالا نشانه رفته بود ، مستقیم خورد تو

romangram.com | @romangram_com