#برایت_میمیرم_پارت_389


حرف بزنه و حواسش از شلیک کردن به من ، به سمت دیگه ای پرت بشه .

" قبلا با پدرم میرفتم شکار . تازه تمرین تیراندازه هم کردم ، برای همین خوب بلدم چی کار کنم "

یه نگاه سریع به بانداژ دستم انداخت و گفت " اگه خم نشده بودی ، اون موقع میدونستی که چقدر دقیقم . نه صبر

کن _ نمیدونستی . چون اون جوری دیگه مرده بودی "

گفتم " ارزو میکنم بیخیال این کشتن بشی . حوصله سر بره . تازه ، نمیتونی از زیرشم در بری "

" البته که میتونم . جیسون به کسی نمیگه ، چون اون از تبلیغات منفی بدش میاد "

" نیاز نداره که بگه . دو تا پلیس دیدن که منو دزدیده "

چشم هاش گنده شد " دزدیده ؟ "

گفتم " اونم سعی کرده بود منو بکشه . تا این جوری دست تو رو نشه . میبینی ، اون واقعا دوست داره . چون من این

کارو برای هیچ کس نمیکنم "

به جیسون نگاه کرد . مردد پرسید " راست میگه ؟ "

تصدیق کرد " من سیم ترمزش رو بریدم "
یه دقیقه بدون هیچ حرکتی وایستاد ، بعدم اشک از چشم هاش جاری شد . بالاخره گفت " منو دوست داری . واقعا

دوستم داری "

مطمئنش کرد " البته که دارم . من دیوونه اتم "


romangram.com | @romangram_com